جایی در دوردست ها گربه ها ناله می کنند
دورترین صدای گام ها را می شنوم
واژه های تو برایم لالایی می گویند
بی آن که بگذارند در این سه ماه لحظه ای پلک بر پلک بگذارم
بار دیگر با منی ای بی خوابی !
چهره آرام تو را می شناسم
بیبا زیبایم ، دلداده ام
شعرم را دوست نداری ؟
پرده های روی پنجره سفیدند ،
جویباری از آبی کمرنگ در دل سیاهی پیش می رود ...
در خبرهای دوردست پناه می گیرم
با تو بودن چقدر خوش است .
امروز روز تولدم بود ! و طبق معمول دوست داشتم تنها باشم ... چپیدم تو خونه پیش دوستم ...
امروز سه ماه شد که رفتی ....
برای همیشه ...
و من دیگر نمی خواهم لحظه ای به بودن دوباره ات فکر کنم ...
وقتی امروز پیش شماره طرف لاله زارو دیدم و فکر کردم شاید تو بودی که سه بار زنگ زدی و نفهمیده بودم به شماره زنگ زدم البته به اصرار یاسی . شماره مغازه قبلیت بود ظاهرا چون گقت ما تو کار قطعات برقی و اینا هستیم گقتم آقای رستگار دارین گفت رستگارم داریم و تلفن مغازه خودتو داد که من داشتم ! زنگ زدک اول که نشناختی بعدم گفتی که اشتباه شده سوءتفاهم بوده می خواستی شماره یکیو که همیشه می گفتی شمارش عین منه فقط ٠٩١٩ست به اونا بدی اشتباه مال منو دادی همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اصلا انگار نه انگار امروز تولدم و یه روز ، مهمترین روز سال برات بود ... حتی یه تبریک ...
کاش یکم لیاقت اون همه عشقو داشتی ...
وقتی دوباره زنگ زدی و گفتی رفتم شماررو دیدم آره من اشتباه نوشته بودم دیگه می خواستم همونجا تلفن رو روت قطع کنم یا هرچی می خوام بهت بگم ولی طبق معمول احترامتو نگهداشتم ! نمیدونم اگه واقعا تو تلفن به اونا دادی و گفتی تلفن فلان آقاست پس چرا با من حرف زدن اصلا یادشون نمی اومد همچین شماره ای رو گرفته باشن چون شمارمو نگاهم کرد ولی نمی دونست کجا رو ممکنه گرفته بوده باشن .... مهم نیست ... اصلا مهم نیست ... حتی نمی خواستم اینارو بهت بگم یا ازت بپرسم راست میگی یا نه ... فقط می خواستم زودتر قطع کنی ...
امروز فهمیدم تو برای همیشه از قلبم رفتی بیرون ... حتی اگه بهت فکر کنم ...
یه روز باید جواب همه این دل شکستن هارو بدی ...
من مطمئن بودم تو ذره ای هم احساس نداری که حتی یه تبریک بگی ... ولی نمی دونستم اینقدر راحت می تونم اینو بفهم و خشم و نفرت تو چشام موج بزنه ... فکر نمی کردم در این حد باشه و وقتی من بفهممش اینطور بی تفاوت فقط برای دل خودم افسوس بخورم و دیگه حتی دلم برای گذشتم تنگ نشه ! نشکستم ... خوار شدم ! له شدم ...
و دیگه نمی خوام زیر استبداد اون عشق زندگی کنم ...
برای همیشه تموم شدی ... خیلی وقته ... شاید سه ما شده که رفتی ولی اصلش ٢۶ شهریور بود .. و اون ۶،٧ روز قبل این سه ماه رو نمی شه پای بودنت گذاشت ... ٣ ماه نبودی ... چند روز بودی و آخر دیگه برای همیشه رفتی ... شاید من گند زدم ... ولی تقصیر خودت بود اونم وقتی که نبودی ... وقتی رفتی و حتی فرصت حرف زدن ندادی بی بهونه رفتی و اسمشو گذاشتی خوشبختی من ... بعد با دیگری دیدمت و ... خواستم که گند بزنم خواستم بشکنمت .. نتونستم ! تمومش کردم و تو اومدی ... یه روز یهو ... و دوباره یه روز یهو اون کاری که کرده بودم و حتی تموم شده بود و فهمیدی و... رفتی ! بهت سخت اومد ! یه روز می خواستم سخت بیاد می خواستم بشکنمت ... ولی نتونستم ... و روزی شکستی که همه چی تموم شده بود ... نمی خواستم ! با همه قلبی که ازم شکسته بودی ... کارایی که تو نبودم کرده بودی هیچ حرفی از گذشته و این که چه به روزم اومد نکردم و تو وقتی چیزیو فهمیدی که براش دلیل داشتم ... و به خاطر خرد شدنم از طرف تو بود ... رفتی ! ...
خیلی وقته همه چی تموم شده ... نیم سالی میشه ...
آره اصلش ۶ ماه که رفتی ... برای همیشه ...