اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٤/٦/۳٠

 

بهت

می گذرم از ميان رهگذران مات!

می نگرم در نگاه رهگذران کور!

اين همه اندوه در وجودم و من لال

اين همه غوغاست در کنارم و من دور!

ديگر در قلب من نه عشق؛ نه احساس؛

ديگر در جان من نه شور؛ نه فرياد؛

دشتم؛ اما در او نه ناله ی مجنون!

کوهم؛ اما در او نه تيشه ی فرهاد!

هيچ نه انگيزه ای؛ که هيچم ؛ پوچم!

هيچ نه انديشه ای؛ که سنگم ؛ چوبم.

همسفر قصه های تلخ غريبم.

رهگذر کوچه های تنگ غروبم!

آن همه خورشيدها که در من می سوخت؛

چشمه ی اندوه شد؛ ز چشم ترم ريخت!

کاخ اميدی که برده بودم تا ماه؛

آه؛ که آوار غم شد و به سرم ريخت!

زورق سرگشته ام؛ که در دل امواج؛

هيچ نبيند؛ نه نا خدا ؛ نه خدا را !

موج ملالم؛ که در سکوت و سياهی؛

می کشم اين جان از اميد جدا را.

می گذرم از ميان رهگذران مات؛

می شمرم ميله های پنجره ها را !

می نگرم در نگاه رهگذران کور ؛

می شنوم قيل و قال زنجره ها را !

          .....مشيری.....

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٤/٦/۳٠

 

ستوه...

در کجای اين فضای تنگ بی آواز ؛

من کبوتر های شعرم را دهم پرواز؟

شهر را گويی نفس در سينه پنهان است.

شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد .

آسمان در چارديوار ملال خويش؛زندانی است.

روی اين مرداب؛يک جنبنده پيدا نيست.

آفتاب از اين همه دلمردگی ها روی گردان است.

بال پرواز زمان بسته ست!

هر صدايی را زبان بسته ست!

زندگی سر در گريبان است!

ای قناری های شيرين کار؛

آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار!

ای خروشان موج های مست؛

آفتاب قصه هاتان گرم؛

چشمه آوازتان تا جاودان جوشان؛

شعر من می ميرد و هنگام مرگش نيست!

زيستن را در چنين آلودگی ها زاد و برگش نيست!

ای تپش های دل بی تاب من!

ای سرود بيگناهی ها!

ای تمنای سرکش؛

ای غريو تشنگی ها!

در کجای اين ملال آباد؛

من سرودم را کنم فرياد؟

در کجای اين فضای تنگ بی آواز؛

من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

            .....مشيری.....

          

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٤/٦/٢۸

 

غير از مهر تو ...

ای عشق به جز تو همدمی دارم ؟ نه

يا جز تو ؛ دگر غمی دارم ؟ نه

با اين همه زخمهای کاری که زدی

غير از مهر تو مرهمی دارم ؟ نه

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٤/٦/٢۸

 

 

در شگفتم که چرا در عوض مهر و وفا

هرکه راعشق نمودم شد بيگانه ی ما 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٤/٦/۱٢

 

 

....روزگاريست که خوبی خفته است و بدی بيدار است

و غزل های قناری ها خواب جت ها را آشفته است!!!!!!!!!!!!!!!

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٤/٦/۱٢

 

غمی غمناک

شب سردی است؛ و من افسرده

راه دوری است ؛ و بايی خسته

تيرگی هست و چراغی مرده .

می کنم ؛ تنها ؛ از جاده عبور :

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه ای از سر ديوار گذشت ؛

غمی افزود مرا بر غم ها .

فکر تاريکی و اين ويرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند بنهانی .

نيست رنگی که بگويد با من

اندکی صبر ؛ سحر نزديک است .

هر دم اين بانگ بر آرم از دل :

وای ؛ اين شب چقدر تاريک است !

خنده ای کو که به دل انگيزم ؟

قطره ای کو که به دريا ريزم ؟

صخره ای کو که بدان آويزم ؟

مثل اين است که شب نمناک است .

ديگران را هم غم هست به دل ؛

غم من ؛ ليک ؛ غمی غمناک است .

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0