اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٥/۱۱/٢٩

 

 

ابر بارنده می گفت به دریا : من نبارم تو کجا دریایی ؟ در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر بارنده تو خود از مائی ... !!

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٤

 

 

به نام او ...

فردا نیستی شایدم دیگه نباشی ... ولی ... من برای هرروزی مثل فردا که دوسش دارم ... برای هر مناسبتی که به تو مربوطه یا حتی مثل خیلی وقتا بی مناسبت برات چیزایی رو که می خوام می خرم و نگه می دارم و توخیال بهت هدیه می دم ... کادوی روز ولنتاینت هم اینجاست  ... ولی تو نیستی ... مثل خیلی وقتا ... نه ! اون خیلی وقتا تموم می شد بالاخره و میومدی ولی حالا ... چه فرقی می کنه برات ...

روز عشق مبارک ... روز عشقت مبارک عزیز رفته ... !  

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٤

 

 

به نام او ...

فردا روز عشقه ... خیلی ها در تب و تابن ... ولی من فردا رو اون جوری که  همه دوست دارن و بخاطرش از این ور به اون ور دنبال کادو و شکلات و اینان ؛ دوست ندارم ... برای این دوست دارم که فقط یه بهونه می شه تا به بعضی ها بگی دوسشون داری ...

دلم تنگه ... خیلی ...

همیشه از چیزایی که بهش می دادم خوشش میومد و با تعجب می گفت اینارو از کجا میاری ... و ... من می خندیدم ... هیچ چیزش چیز خاصی نبود ولی خب برای آدمی که همش دنبال کار و بدبختیه بود و جون می کند تا دستش تو جیبه خودش باشه می تونه همه چیز قشنگ و جدید باشه و ... من اینو دوست داشتم که همیشه می تونم لبخند رو رو لباش بشونم و همیشه کادوهام براش نو و جدید باشه ... خودمم هم هیچ وقت دنبال هیچی نبودم ... واقعا نبودم ... 

دیروز داشتم فکر می کردم ... چقدر خرت و پرت و چیزای کوچیک و حتی بی ارزش از من داره که می تونه بریزه دورش و به روزایی فکر کنه که من آرزوی یه لبخندشو داشتم و با لبخندش از خود بیخود می شدم ... ولی من ... من چی دارم ... نه !!! مادیات مهم نیست ... اصلا حرف کادو نیست ... آره من خاطراتی دارم که همشونو تو دلم ... فکرم ... و روحم نگه می دارم ... ولی ...

یهو دلم گرفت و این دل گرفتگی تا الان ادامه داشت ... یاد پارسال افتادم ... هیچ وقت تو هیچ مناسبتی ذوق و شوقشو ندیدیم ... هیچی ندارم که بخوام بر دارم و بگم مال اون روزه مال این روزه و ...

مهر پارسال ... بعدش ولنتاین ... بعد روز تولدم ... بعد دوباره مهر امسال و حالا فردا و ... مطمئنا روز تولدم ... بدون اون و بدون توجه اون ... عادت کردم !! نه ... نه نکردم ! ... هنوزم باور نمی کنم که همه اینا براش مهم نبود اینا هیچی ... ولی سخته بپذیرم روز تولدم هم منو تنها گذاشت ...

چرا به گذشته ها فکر می کنم ... اون روز گذشته ... آره !! ولی همه تنمو هنوز می لرزونه ... چه فایده ای داره ... امسالم  بدون اون ۱ سال بزرگ می شم و ...همین طور به مرگ نزدیک تر ... هرسال به تولدمن که می رسید بدون این که به فکر تولدخودم باشم و یا غافلگیری از طرف اون ... حول و ولای تولد اون منو می گرفت و دنبال بهترین ها بودم ... آره از تولد من ۵۴ روزی می موند تا تولدش ... خیلی بود ... ولی خب دیگه ... دست خودم نبود ...   

اون سالو هیچ وقت یادم نمی ره ... باهم بحث کرده بودیم و اونم به ظاهر که نه ! جدی با هم سر سنگین بود ... و این طور وانمود کرد که رفته سفر ولی ... وقتی روز تولدم که مثلا چند روز بعد سفرش بود دیدمش ... وقتی تو خیابون چشمم بهش افتاد ...واااااای ... غیرقابل باور بود ... شب تا صبح بیدار مونده بود که به من برسه ... ولی خب دم صبح خوابش برده بوده و نرسیده بوده بیاد سر کوچمون ... وای ... وای ... چه روزی بود ... کسی که این روزا اولین چیزی که براش مهم بود ناراحتی خودش بود و عصبانیت خودش و خالی شدن خودش ... جلوم وایساده بود و تو گوشم می خوند ... : تویی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من ... تویی .... لبخند میزدم و اشک می ریختم و دست اون بود که اشکامو پاک میکرد و میگفت می خوام همیشه خندتو ببینم ... همیشه .... و برام با ذوق تعریف می کرد که می خواسته سورپرایزم کنه و ... همه ناراحتی های قبل رو اونجا ریخت دور و حتی حرفشم نزد ... تا اون موقع شاید من همیشه ناراحتی ها و دعواها رو تموم می کردم ولی اونجا ... اون روز ...

بعدشم اون مهر ... یه ذره کلا عصبی تر شده بود نسبت به اوایل و بی طاقت تر ولی ... ۳ مهر اومد و بهم کادو داد ... شالش اینقدر قشنگ بود و معلوم بود گرون قیمت ؛ که دلم نیومد یه بارم سرم کنم ... شال بودااا ... جون می داد برای یه مهمونی یا عروسی یا برای یه جای رسمیو.... نمیدونم!!  اون هیچ وقت اینو نفهمید ... هیچ وقت اخلاق منو نمی دونست ... و نمی دونم لابد فکر می کرد دوسش ندارم ... ولی واقعا من نمی تونم بهترین هایی رو که از بهترین هامو می گیرم استفاده کنم و ... بی خیال ! این مهم بود که  فکر می کرد من یادم رفته ... فکر می کرد  اون روزو فراموش کردم ... ولی اینا براش مهم نبود اون اومده بود که بگه ۱ سال دیگم گذشت و با هم بودیم .... آخ آخ ... آخ که چقدر روحش بزرگ بود و بعدها ...

این دوبار تنها دفعاتی بود که اومد و آغوش برام باز کرد درحالیکه خیلی داغون بود ... اونم برای روزایی که می دونست من دوسشون دارم ... ولی بعد ... چقدر تنها موندم ... پارسال تولدم چقدر منتظزش بودم ... یه تبریک ... فقط یه زنگ ... یه زنگ کوچیک ... چقدر گریه کردم ... چقدر خدا ؟؟؟ باید از بچه ها پرسید ... فاطمه وقتی گریمو دید یادم نمی ره چطور کادومو کوبوند رو نیمکت ... صدای شکستنش هم اومد !!! ... همه می دونستن چه می خوام ... خودشم می دونست ... بعد ها بارها و بارها اعتراف کرد میدونه چطوری میتونه راحت خوشحالم کنه و چطوری ناراحت ... ولی انگار ... لج می کرد ... انگار از شکستنم لذت می برد ... اصلا نمی تونم تصور کنم که اگه من بودم یه زنگم نمی زدم ... نمی تونم تصور کنم بدونم عشقم چی می خواد و منتظر چیه و من ... فقط به غرورم اهمیت بدم !!!  ... فکر می کنم من بهش ثابت کردم که برام چقدر این روزا مهمه ... با اون بودم ... و ... مهر امسال با وجود تمام اتفاقات بدی که افتاده بود ... با وجود تمام فاصله ای که بینمون افتاده بود ... با چه ذوقی کادوشو بردم و ... با بقیه قضیه اون روز کار ندارم که منم از دید اون بد کردم و ... ولی واقعا نمی خواستم تو زندگیش باشم که بدبختش کنم ... ولی این که الکی بهم گفت وای کادوت رو موتور جا موند .... منو خردم کرد ... من دیدمش وقتی پیاده شد ... چیزی نداشت ... چیزی اون پشت نموند وقتی پیاده شد وگرنه می افتاد ... ولی ... آی آی ... مگه من اصلا توقع چیزی داشتم که دروغ می گفت ...

ای خدا ... چقدر دلم گرفته ... نفسام انگار تو سینه مونده ... گیر کرده ... حالا باز ۱۷ روز مونده ... به این که باور کنم ... باور کنم که مردم ... که فقط مونده خاکم کنن ... خدایا ... نذار روزی رو ببینم که ... چی بگم ... چی می تونم بگم ... کی می تونست این قدر منو له کنه ... فقط خودش ... گفته بود گفته بود که میدونه چطور میتونه باعث تغییر حال من بشه همه جوره ... چه بد و چه خوب و ... همینو می خواست ... می خواست له هم کنه ... خدایا ... بری اولین باره که به همه گفتم نمی تونم !!! نمی تونم .... آره بابا نمی تونم ... نگار قوی ... سنگ صبور همه هم می تونه بشکنه ... شاید همیشه کوه کسایی که کوهشون بودم بمونن البته تا وقتی هستم ولی برای خودم دیگه هیچم ... هیچ ... خدایا ...

خدایا ...  همیشه می گم شکرت ... الانم باز می گم شکرت ! ... باورت دارم ... ازت ممنونم برای همه چیز ... ولی دیگه نمی تونم ... فقط یه ذره دیگه مونده ... فقط یه ذره دیگه جا گذاشتم و صبر دارم ... بعدش ... خدایا می دونم می دونی ... پس دیگه هیچی نمی گم ...

خدایا ... این قلبم رو آروم کن ... دیگه از نا آرومی و گرفتگی گذشته و به درد و فشار رسیده ... خدایا کمکم کن این یه ذره  هم که مونده صبر کنم ... خدایا ... دیگه هیچی نمی گم ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٤

 

 

رفتم و تنهات میذارم ... با یه دنیا گله ... واسه دست کشیدن از عشقت ... چاره شد فاصله ... روزی که چشماتو دیدم ...  چشم  از همه بریدم ... اما دریغ از عشق تو ...

دیگه تمومه ... شادی حرومه ... به قلب خستم ... زدی نشونه ... جونم ...

دیگه نمی خوام ... دل دیوونه ... از خاطراتم ... چیزی بمونه ... جونم ...

ای وای از اون همه احساس ... شد پرپر نگاه تو ... حیف از دلی که با جونم ... می رفت به راه تو ... حالا که دست دل سنگت ... رو شد واسه دل خستم ... می خوام بدونی چشمامو ... روی تو بستم ...

رفتی و قلب تو تنهاست ... بین این همه سیاهی ... حالا ببین بدون من ... چه سخته بی پناهی ... روزی که دل کندی از من ... گفتی آسونه رفتن ... اما دریغ از عشق من ...

دیگه ندارم ... عشقت به سینه ... رو قلب زخمیم ... نشسته کینه ...

دیگه نمی خوام ... بمونه یادم ... عشق سیاهت ... داده به بادم ... ای وای ...

ای وای از اون همه احساس ... شد پرپر نگاه تو ... حیف از دلی که با جونم ... می رفت به راه تو ... حالا که دست دل سنگت ... رو شد واسه دل خستم ... می خوام بدونی چشمامو ... روی تو بستم ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٢

 

 

یه زخمه کهنه روی بالم ... یه آسمون که چشم به راهم نیست ... به غیر واژه غریبی ... چیزی توی ترانه ها م نیست ... حتی یه آینه پیش روم نیست ... که اسمم رو یادم بیاره ... تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی ذاره ... ازم نخواه با تو بمونم ... تو هیچی از من نمی دونی ... اگه بگم راز دلمو ... توام کنارم نمی مونی ...

دل من از نژاد عشقه ... از تو و از ترانه لبریز... یه دنیا غم توی صدامه ... مثل سکوت تلخ پاییز ... من یه پرنده غریبم ... من از نژاد آسمونم ... میون این همه ستاره ... من یه شهاب بی نشونم ... ازم نخواه با تو بمونم ... تو هیچی از من نمی دونی ... اگه بگم راز دلمو ... توام کنارم نمی مونی ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٢

 

گناهم چی بود ...

بازم دلم گرفته ! چند روزیه که رفتی ...

می گی بخاطر من از عشقمون گذشتی

بمون بذاز از اسمت یه شعر نو بسازم

نذار به جرم دیروز امروزمو ببازم

دارم می میرم برات ٬ نذار بیفتم به پات

بگو گناهم چی بود که سرد شده اون نگات؟

به من یه فرصت بده تا دستات و بگیرم

یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم...!

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٢

 

قلب من عاشق ترينه

دارم از چشات میخونم باورش سخته هنوزم

     تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم ؟!

         حالا که میخوام بمونی شعر رفتن و میخونی

                قلب من عاشق ترینه اینو از چشام میخونی

          دست تو تو دست من بود نمیدونم کی تو رو ازم گرفت!

         نمیدونم که کدوم نگاه شوم قصه جدایی رو برام نوشت!

              حالا که میخوام بمونی شعر رفتن و میخونی            

        قلب من عاشق ترینه اینو از چشام میخونی...!

   حالا که میخوام بمونی شعر رفتن و میخونی            

قلب من عاشق ترینه اینو از چشام میخونی...!

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

 

 

به نام او ...

نمي دونم چي شد که نوشتم به نام او ... و نمي دونم چي شد که گفتم يا علي ... غزل ... شيما ... فاطمه ... شما يادتونه ... ؟! يا علي هاي من به شمام رسيد ... کلام من بود ... منتها وقتي رسما به زبون اومد که يا حق شنيدم و ديدم نبايد از بيان خيلي حرفا ترسيد ... هيچ وقت فکر نمي کردم کسايي ديگه هم هستند که يا علي منو جواب مي دن و با بقيه هم يا علي مي گويند ... وقتي مي بينم يا علي مي گين ... وقتي مي بينم تو نوشته هاي هموتون هست ... هم خوشحال مي شم ... هم مي ترسم ... خوشحالم معلومه از چي ... ولي مي ترسم که ... نمي دونم ... شما مثل من نباشين ... شما الکي نگين يا علي ... میدونم الکی نمی گین ولی ... شما همه جا ننويسين يا علي ... ناراحتتون نمي کنم ... نه !!! ... ولي علي اسمش ... يادش ... حرمت داره ... هر يا علي که مي گين يه دنيا بار رو دوشتون ميادکه ... که در قبالش مسوولين ... و اگه بتونین این بار رو تحمل کنین... تحمل نه ... فشارشو به جون بخرین هنره کاری که من ... نتونستم و.... هي .... نمي دونم ... جاي اين حرفا نيست ...

آره شيما جانم آره ... کاش به اينجا نمي رسيديم ... کاش تو همون دوران بچگي مي مونديم ... و تنها نگرانيمون قهر بزرگترها و تنها موندن تو خونه بود ... گرچه از اون روزا چيزخاصي يادم نمياد ... من بچگي نکردم ولي کاش ... کاش ... کاش ... کاش نمي ديدم روزايي رو که اين همه آدم رو نگران خودم بکنم ... اشکال نداره ... تموم مي شه ... مي دونم ... تموم مي شه ... اون روزو مي بينم ... منو ببخشين ... ميدونم که خيلي ها دوسم دارن ... ميدونم که دارم با خودم بد مي کنم ولي ...

ولي مم نمي تونم ادامه بدم چون فقط توجيه مي شه ... چون فقط حرف مفت و مزخرف مي شه ... گاهي وقتا بعضي حرفا بعضي کارا دليل نمي خواد ... مثل رفتن ... مثل تنها گذاشتن آدما ... اوني که منو ين طوري کرد حتي از اين طور نوشتنم هم حتما لذت مي بره ... اونم براي تنها گذاشتن فقط يه دليل داشت نمي تونم !!! از اين کلمه ديگه متنفر شدم ولي مي خوام منم امتحانش کنم ... بگم ... نمي تونم !!!  ... شايد خودشم متوجه نشه ولي از درون کيف مي کنه که يکي اين طور عاشقش بود ... نمي خواد بد کنه ... نمي خواد فکر کنه:وضع خوبيه بذار لذت ببرم نه !!! ولي از ناخودآگاه از همينم لذت مي بره ... بذار ببره ... من آرزوم خوشبختي و لذت بردن اونه ... ولي ... ولي راست مي گفت من و اون جمع شدني نيستيم ... ما شدني نيستيم ... حالا اگه روزي چند هزاربار هم آهنگ هلن رو گوش بدم و به اون روزي فکر کنم که با هم اون آهنگ رو گوش داديم و براي ما شدن عهد بستيم ؛ هيچ چي عوض نمي شه ... تا نخواد هیچی تغییر نمی کنه ... هيچي ... هيچي ... آره ... دارم مي بينم ... دارم با تمام ذرات وجودم حس مي کنم که عشق لياقت مي خواد ... باشه من نداشتم ! ولي خدايي هم هست ... دارم با تمام وجودم حس مي کنم که نمي دونم دنبال چي بودم ... آره عشق دليل نمي خواد ... ولي انگيزه مي خواد ... براي گام برداشتن تو راهش انگيزه مي خواد ... که من ديگه ندارم ... چون اون ازم گرفتش ... همين الانم به گوشش برسه کيف مي کنه ... پيش خودش مي گه آره همه ببينين من چقدر قوي بودم ... آره بود ... خيلي هم بود براي من قوي ترين آدم دنيا بود و هنوزم ... مي دونم ... مي دونم پيش خودش چه فکرايي مي کنه ... ولي ديگه مهم نيست ... توهين ... بي احترمي براي اون قطع کردن گوشيه و براي من نديده گرفتن عشق ! حتي وقت نذاشتن براي جواب يه سوال ... حتي حاضر به همراه نشدن با عشقت براي يه بار ديگه امتحان کردن ... اينا براي من توهين که هيچ ... مرگه ... مرگه ... ترسي ندارم که بگم من همه کار کردم ولي... وقتي بحث چيزه ديگه باشه ... وقتي حرف حرف خود آدماست و خوشبختيشون ... عشق که هيچ خدام فراموش مي شه ... و اون وقت مي شينن و تورو بهونه مي کنن ... خدا فراموش مي شه ... راحت ... ولي من هنوزخدا رو فراموش نکردم ... به حرمت همه کمک هايي که بهم کرده به پاس همه نگاههايي که از اون بالا بهم کرد و زير چشمي مراقبم بود مي خوام روزي هزاربار شکرش کنم ولي ...مي خوام يه چيز ديگم ازش بخوام ... ازش بخوام منو ببخشه ... فقط ببخشه ... هرچي شد فقط بتونه منو ببخشه و يادش بمونه من همون نوزاد ۶ ماهه اي هستم که تو دوستاي اون زنده موندم ...

همتون رو هميشه دوست دارم ... هميشه ... فقط کاش ... کاش ... کاش انسانيت نمي مرد ... توروخدا هيچ وقت تو زندگيتون مغرور نباشين ... هيچ وقت ... غرور چيزايي رو ازتون مي گيره که ... من چيزي نبودم که بخوان ازش بگيرن ولي ... چيزايبيشتري از دست مي ده ... من فقط مي خواستم نذارم اين طوري بشه ... فقط مي خواستم ذهنيتي رو که خراب کرده بودم رو درست کنم و بعد برم ولي فقط شنيدم ... : نمي تونم !!! تورو خدا تويي که اينو مي خوني کسايي که دوست دارن رو ببين يه لحظه غرور رو فراموش کن و حالا ... حالا فکر کن ... حالا ببين چي مي خواي ..... !!!

يا علي ... 

علي يار و ياورتون ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

 

 

 

حس خوبه با تو بودن ...     

                   دیگه با من آشنا نیست ...

                                      شعر خوب از تو گفتن ...

                                                  دیگه سوغاتی من نیست ...

من همونم که یه روزی ...

                        واسه چشمات خونه ساختم ...

                                          واسه بوسیدن دستات ...

                                                           همه زندگیمو باختم ...

توی رودخونه قلبت ...

                  قایق من رفتنی بود ...

                                     من از اول می دونستم ...

                                                      قایقم شکستنی بود ...

واسه قلب صدتا عاشق ... 

                    زیر پنجرت می خوندم ...

                                     توی هر شهری که بودی ...

                                                    من مسافرت می موندم ...

اگه بارونی نباشه ...

                    واسه ریشه یه درختم ...

                                    تو نیاز تو می موندم ...

                                                          تا بباری روی بختم ... 

توی رودخونه قلبت ...

                     قایق من رفتنی بود ...

                                       من از اول می دونستم ...

                                                            قایقم شکستنی بود ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

 

 

رو موهام گل نمی ذاره ...

                        دیگه اون دوسم نداره ...

                                             واسم از شهر نگاهش ...

                                                                   دیگه سوغات نمیاره ...

پشت شیشه اتاقم ...

                       دیگه سر در نمیاره ...

                                              آخه بی رحم دروغگو ...

                                                                    میگه دوسم نداره ...

آهای آهای قاصدکا ! برین بالا بالا ... بگین درگوش خدا ... دوسم نداره ... بگین دل کوچیکم داره می شه تیکه تیکه ... اشکام چیکه چیکه ... دوسم نداره آسمون ... دیگه دوسم نداره  ... اون دیگه منو دوسم نداره ... اونی که واسم می مردش ... حالا یار تازه داره ... اونی که واسم می مردش به جونم قسم می خوردش ... باورم نمیشه اینقدر ساده منو ازیاد بردش ....

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

 

 

دل می گیرد و می میرد و هیچ کس سراغی از آن نمی گیرد ... ادعای خداپرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی یاد نداریم چرا خلق شدیم . غرورمان را بیش از ایمان باور داریم حتی بیش از عشق ...

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

دروغه ...

دروغه روز دوباره ...دروغه دیدنت ...

می دونی دام محبت از رهایی بهتره ...

من و تو همیشه کنج غم مونیم ...

من و تو قدر شادی رو نمی دونیم ...

نه تنها خورشید ما گرمی هاشو از دست می ده ...

 آسمون فیروزه رنگی هاشو حالا بر چیده ...

خدایا این مردم کوهی چی می گن ...

دریغا ... اینا عاشق نمی شن ...

خدایا این مردم کوهی چی می گن ...

دریغا ... اینا عاشق نمی شن ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

 

کاش قلبم درد تنهايي نداشت 

 سينه ام هرگز پريشاني نداشت 

 کاش ! برگهاي تقويم عشق از يک روز باراني نداشت 

 کاش ! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

تقریبا همه شعرهایی رو که تاحالا چندین بار گوش دادم رو نوشتم ... ولی برای چی ... کی چی ... چرا از عشق ... چرا از خواستن ... چرا هنوز از امید ... از دلدیوونه نوشتن ... وقتی هیچ باشی ... وقتی هیچ گرفته شی ... وقتی مانع خوشبختی باشی ... دیگه ... دیگه ... نباید باشی ... بهتره نه فکر عشق و دلتو بکنی نه امید و صبح سپید رو ... باید باور کنی که حر چیز دیگه ای بود ... باید قبول کنی ... قبول کنی که حر ... حرف خوشبختی او بود و تو ... تو یه مزاحم ! ....

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

عشق تو صدام ... مثل غم توی بارونه

لحظه لحظه هام بی تو مثل یه زندونه

اشک چشمام مثل چیک چیکه ناودونه

وقتی نیستی خونه ... خونه ساکت و آرومه 

شب تو خیالم سر تو روی زانومه

می خوام بیای به خونه ... خونه بی تو زندونه ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

عمریه با غم عشقت ... دیگه هم خونه شدم ...

از غم عشق تو مجنونم و دیوونه شدم ...

تویی لیلی ... من مجنون ...

پی تو دربه درم ...

بی تو آواره هر شهرم و بی خونه شدم ...

تویی پادشاه عشقم ... من شدم گدای تو ...

تو بخواه از من عاشق ... من میشم فدای تو ...

چه گناهی داره این دل ... لایق عشق تو نیست ...

اون که هرشب تا سحر ... ازغم عشق تو گریست ... 

باورم کن ... باورم کن ... تویی که عشق منی ...

تو چرا به عاشق دیوونه سر نمی زنی ...

باورم کن ... باورم کن ... تویی که عشق منی ...

تو چرا به عاشق دیوونه سر نمی زنی ...

تو چرا به عاشق دیوونه سر نمی زنی ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

وقتی پیشم نیستی و دوری ... اون قدر دور که نمی بینمت ... می گم می گذره این چند روزه ... تو رو تو آغوش می گیرم ... حالا وقتی که پیشمی تو ... دستات وقتی توی دستامه ... فکر می کنم که آخرش تو مال من نیستی ... می میرم ... هرجای دنیا که باشی تو ... چشم من تا آخر دنیا ... دنبالت می مونه ... بدون که تو دنیای دیگه ... دوباره دستای گرمتو می گیرم ... می کشه منو این فکر آخر ... که مال کسه دیگه بشی ... دیوونه ... دیوونه ... نمی دونم می دونی که من ... اگه ازت دور بمونم دور ... می میرم ... 

اما روزی میاد ما دوتا ... یه جا که خیلی دور از همیم ... شبو روز و با یه غریبه بیقرار می گذرویم ... اون قدر به تو فکی می کنم که ... چشمامو تو آغوشش بستم ... فکر می کنم که پیش توام ... تو آغوش تو هستم ... تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ... تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ... تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ... تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ...

نگو توی این دوری از هم ... به هم دیگه نمیشه فکر کرد ... چون دل واقعی عاشق ... هیچ وقت ... نمیشه دلسرد ...دوست دارم واسه همیشه ... آرزومه باشی کنارم ... نذار تو آغوشی باشم که اصلا ... دوسش ندارم ...

تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ... تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ... تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ... تورو می خوام ... تورو تورو تورو می خوام ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

گریه های تو واسه من ... دیگه هیچ رنگی نداره ... نمی خوام با من بمونی برو از روزگارم ... دیگه جایی نداری ... توی این قلب شکسته ... زندگی با تو محاله !!

تو همونی که می گفتی ... زندگی با من خیلی قشنگه ... نمی دونستم که حرفات ... همش از روی نیرنگه... حالا اینو می دونم ... گرچه حالا خیلی دیره .. زندگی با تو محاله !!

طعنه شنیدم از همه که تو وفا نداری ... دارم تو چشمات می بینم می خوای که جا بذاری ... منم یکی مثل همه تو قلب تو شلوغه ... گریه نکن که گریه هات برای من دروغه ... گریه نکن که گریه هات برای من دروغه ...

دروغه ...

دروغه ...

دروغه ...

همه چیز دروغه ... همه عشقت ... همه حرفات ... حالا باز بشین و پیش خودت فکر کن تو همیشه کارات درسته و نسخه خوشبختی مردم رو تو درست می پیچی ... یادت باشه تو جای خدا نشستی ... بشین بخون و بخند وبه من بگو تو نمی فهمی بعدا می فهمی ... من می خوام خوشبختیتو ببینم ... تویی که بعدا خیلی چیزا رو می بینی و می فهمی ... پس نخند و خودت رو تبرئه نکن ... تویی خیلی چیزا رو بعدا می فهمی ... تویی که هیچ وقت نهتنه خوشبختی منو نمی بینی بلکه ...

حرفی نمونده ... هیچ حرفی ...  

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

نگو  باید باور کنم دیگه نیستی ... یعنی باید باورکنم !!

چه جوری می تونم و همه خاطراتتو یه شبه پرپر کنم ...

یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم ...

می دونم محاله بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم ...

مگه منو دوسم نداری که اینجوری می ذاری می ری بی خیال ما می شی ...

مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز می گی دوسم دارم و فرداش می ری ...

آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم ...

بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

تورو به قیمت جون ... به همین یه لقمه نون تورو به ماه آسمون ... به عاشقای بی نشون ... تورو به حرمت چشات ... به همه مقدسات ... تورو به خود خدا ... به هق هق شبونه هات ... قسمت می دم قسمت می دم قسمت می دم ... قسمت می دم از عشقم نگذری ... قسمت می دم که از اینجا نری ... قسمت می دم قسمت می دم ... قسمت می دم از عشقم نگذری ... قسمت می دم که از اینجا نری ... قسمت می دم قسمت می دم ...

تو اگه بخوای فقط با یک نگاه ... من برات خورشیدو آتیش می زنم ... یه روزی دلم اگه تورو نخواد من اونو از توی سینه می کنم ... تورو به خود خدا ... به تموم این شبا ... تورو جون رازقی ... به نماز عاشقی ... قسمت میدم ...

قسمت می دم از عشقم نگذری ... قسمت می دم که از اینجا نری ... قست می دم قسمت می دم ... تورو به قیمت جون ... به همین یه لقمه نون تورو به ماه آسمون ... به عاشقای بی نشون ... تورو به حرمت چشات ... به همه مقدسات ... تورو به خود خدا ... به هق هق شبونه هات ... قسمت می دم قسمت می دم قسمت می دم ... قسمت می دم از عشقم نگذری ... قسمت می دم که از اینجا نری ...   

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

 

 

شکفتی چون گل و پژمردی از من

خزانم دیدی و آزردی از من

بد آوردی ؛ وگرنه با چنین ناز

اگر دل داشتم می بردی از من

به نام او ...

کی باور می کرد ... کی باور می کرد یه روز به من بگی که من مزاحم پول در آوردن و خوشبختیتم ... کی باور می کرد که یه روز بگی ۳ سال زندگیت هدر شد ... ۳ سالی که با من بودی نه ؟؟؟‌ ... آره می دونم ... بد کردم ... همیشه گفتی ... همیشه می گی ... ولی چرا ... چرا یه بار نخواستی باور کنی توهم باعثش بودی ... تو هم بی تقصیر نبودی ... می گی نه قبول دارم ... چه فایده ای دارم ... چرا خوشبختیه منو بهانه کرده بودی ...؟! خودتم می دونی که حرف ... حرف من نبود ... حرف ... حرفای دیشب تو بود ... حرف این بود : که اون روزا که من اشک می ریختم تو کجا بودی نه ؟!؟! ... یعنی واقعا اون روزا و اون شبایی که گذشت و تو گریه می کردی و ناراحت بودی من اینجا شاد بودم ...؟! من اینجا می خندیدم ؟! ... یعنی واقعا بحث تلافیه ؟! آره می دونم نیست ... خودت می گی تلافی نیست و از حرفم شاکی می شی ... ولی ناخواسته همین کارو باهام کردی ... ناخواسته با دیدن اشکای من ... خواهش های من سنگ شدی ... لذت بردی و ... دنبال چی بودی ... دنبال چی هستی پول ...؟! آره بهش می رسی ... آره برو دنبال همون پول ... عشق من برات زیاده ... من چرا تورو بخوام ببینم ... تو که فکر می کنی این طوری هیچ ناراحتی و تنفری به وجود نمی آد ... با تو ام چرا همین حالا نمی بینی همه وجودمو نفرت نه!! ولی ناراحتی گرفته ... چرا نمی بینی دلم تیکه تیکه شده و به اون روزا و اون حرفا فکر می کنم و میگم همش دروغ بود ...!!! چرا نمی بینی ... می خواستی چی همدیگرو ببینیم که چی ...؟! می دونستی گریه می کنم نه ؟؟؟ می دونستی می شکنم جلوت ... زار می زنم و باز خواهش می کنم که نرو ... نه ؟!؟! می دونستی نمی تونم بیام که برای آخرین بار ببینمت و مطمئنا اگه بتونم ازت جدا شم ... با اشک و آه و ناله و یه دنیا عشق می رم و تو با خیال راحت و فکر اینکه هنوز عاشق منه و عاشقم می مونه می تونستی بری پی زندگیت ؟!؟! ... چرا ...؟! تو که می خواستی بری دیگه دیدن من چه فرقی می کرد ...؟! این طوری که راحت تر فراموشم می کنی و منم هیچ وقت نگران نیستم باید آخرین بار ببینمت و تصویر تورو تو ذهنم قاب کنم ... و بترسم که نکنه چیزی جا بیفته ...چیزی از تو جا بمونه که تو ذهنم جا بگیره ... بترسم ... بلرزم ... که دیگه تموم شده ... همه حرفامو شوخی گرفتی ... رفتنم هم همین طور ... ولی من می رم ... نه از اینجا نه از این کشور ... از این دنیا ... بهم بخند بگو دیوونه ... بگو تو عاقلی هندونه بذار زیر بغلم ولی من می خوام ببینی و باور کنی که حرف ؛ حرف من نبود ... خوشبختیه من نبود ... خودت بودی ... من نیستم ولی بقیه می بینن که راحت زندگی می کنی و به اونجا که می خوای می رسی و اصلا هم حرف من و خوشبختی من تو کار نبوده ... همه خواهند دید ... خواهند دید که من برای تو فدا شدم ... و باور داشتم تو خوشبختی منو نمی خوای ببینی ... چون دارم میگم نمی رم دنبال خوشبختی و تو برای مهم نیست و باز حرف خودتو می زنی یا منو باور نداری که این کارو می کنم یا می دونی خودتم که حرف من نیست!!!!! ... چون من دارم می گم می رم و تو اون روزو نمی بینی که خوشبخت بشم و اگرم بمونم و معجزه شه کاری می کنم که ببینی بدبختیمو ... نه با کسی می مونم نه میرم دنبال زندگی ... روزی رو می بینی که آواره و تنها شدم و ببینم اون روز میای بگی من نمی خوام این جوری ببینمت بیا کمکت می کنم ... بیا ... نه نمی گی !!! ... چون حرف من نیستم ! دل جای دیگست ... فکر دنبال چبزای دیگست ... اون مردونگی مرده ... اون عشق مرده ... اون همه قول خاک شده ... تو عشق من نیستی ... غریبه ای ... غریبه شدی ... عشق من ... حاضر بودم یه بار دیگه با من برگرده به عقب و به اون روزا ... حتی اگه می دونست بازم به اینجا و بن بست میرسیم ... حاضر بود به هر قیمتی شده دوباره باهم خاطره بسازیم ... عشق من این نبود ... این نبود که منو به همه چبز بفروشه ... که بگه زندگیش هدر شده ... که بگه بعد تو می خوام برم دنبال پول ... بتونه راحت فراموش کنه یه چشایی همیشه دنبال نگاهش بود ... یه دستایی عاشق گم شدن تو دستاش و نوازش کردن اون دستای مردونه بود ... یه اشکایی همیشه فقط برای اون می ریخت ...

هنوزم یکم غرور مونده واسم ... که خار نشم ... تو یادم دادی ... رو عشق هیشکی ... موندگار نشم ....

خوشبخت باشی ... امیدوارم به هرچیزی که می خوای برسی ... به هرچقدر پول که می خوای برسی ... دیگه نگران هیچی نباش ... نه فکر من ... نه ذهنیت من درموردت خودت... نه حرفای من ... نه حرفای بقیه ... هیچی ... چه فرقی می کنه در موردت چی فکر کنم ...گرچه من همیشه تورو همون جور که میخوام لای پر قو نگع می دارم ... ولی دیگه فرقی نمی کنه ... شاید اینام باید خاک شه ...این همه عشق من !!! چه فرقی می کنه من در موردت چی فکر کنم ... چه فرقی می کنه بمونم یا نه !!! ..... خودم می دونم تو دلم چی بود و حالام می دونم که تو دل تو چی بوده و هست ... اصلا چرا بمونی ... بمونی که سرکوفت بزنی ... که هرچی شد بگی تو خواستی ... زود دم از رفتن بزنی ...؟! آره عشق من برات زیاد بوده و هست ... این طوری بهتره ... خیلی بهتره ... این همه عشق من تو اون دلت کوچیک تو ... دل کوچیک شدت با کینه ؛ جا نمی شد .... همیشه می گن اگه دیدی نمی تونی گناه بزرگ یه نفرو ببخشی ... بدون گناه اون زیاد بزرگ نیست دل تو خیلی کوچیکه که نمی تونه ببخشه و .... دیگه نمی خوام فکر کنم ... دیگه نمی خوام حتی باور کنم که یه زمان عاشقم بودی ... عذاب وجدانم نگیر می دونم نمی گیری ولی از من گفتن بود ... نگران نباش به همه می گم هر بلایی هم سرم اومد تو باعثش نیستی ... تو برای خودت و تنها خودت زندگی کن ...

ولی ... فقط یه چیز ... دلم رو شکستی ... من نه نفرینت می کنم نه می خوام بد ببینی ولی خدایی هست ... اگه یه روز یه جا دلت شکست ... اگه خدا یه نیشگون ازت گرفت ... فقط یادم بیفت ... نه می خواد به کسی بگی پشیمونی ... نه اشتباه کردی ... نه اصلا حرفی بزنی ... ولی اون روز فقط به یادم بیفت که یه روز نگار بهت گفت پشیمون می شی و ... می فهمی که ... که فقط یه نفر حاضر بود برات بمیره .... همین ... ! اون روز اگه نبودم فقط دعا کن خدا این گناه بزرگ رو ببخشه ... همین !!

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱٩

 

 

ماهی شده بود باورش ...

تور اگه بندازه سرش می شه عروس ماهی ها ...

شاه ماهی می شه همسرش ...

ماهی نبودش باورش ...

تور اگه بندازه سرش ...

نگاه گرمه ماهیگیر می شه نگاه آخرش ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱۸

 

 

قاصدکی روی سنگ فرش خیابان در انتظار دست یک فوت این همه رهگذر ...

کسی پیامی ندارد برای کسی ! قصه ی این همه تنهایی را قاصدک به کجا خواهد برد ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱۸

 

 

يادمان باشد اگر شــــاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پــر پروانه شکستن هــــــنــر نيست گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم

يادمان باشد ســــر ســــــجاده عشق جز براي دل مــحبوب دعـــــائي نکنيم

يادمان باشد از امروز خطائي نکنيم گر در خود شکنيم هيـچ صدائي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱٧

 

گردن اينو و اون ننداز ...

دیگه نمی بخشم تورو

که قلبم رو شکستی

برو بهونه هی نیار

منتظر چی هستی

همش نگو قسمت نشد

گردن این و اون نذار

نمی تونم مثل تو شم

سادگیمو به روم نیار

بگو کی عوش شده ... غیر خودت

تو یکی مثل خودت می خوای و ... بس ... !

بگو چی عوض شده تو زندگی

زندگی فقط هوس ... فقط هوس ...

هنوزم یکم غرور مونده واسم

که خار نشم

تو یادم دادی رو ی عشق

هیشکی موندگار نشم ...

این روزا قلبت بدجوری با دل ما تا می کنه

امروز می گه دوست داره ...

فردا حاشا می کنه ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱٧

 

قلب من عاشق ترينه

دارم از چشات می خونم

باورش سخته هنوزم

تو نباشی توی شعرام

من دیگه از کی بخونم

حالا که می خوام بمونی

شعررفتن رو می خونی

قلب من عاشق ترینه

اینو از چشام می خونی

دست تو ؛ تو دست من بود

نمی دونم کی تو رو ازم گرفت

نمی دونم که کدوم نگاه شوم

قصه جدایی رو برام نوشت

حالا که می خوام بمونی

شعر رفتن رو می خونی

قلب من عاشق ترینه

اینو از چشام می خونی

حالا که می خوام بمونی

شعر رفتن رو می خونی

قلب من عاشق ترینه

اینو از چشام می خونی

....

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱٥

 

 

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این دل با نگاهی سرد پرپر می شود ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱٤

 

 

به نام او ...

حالم خوب نیست... اصلا ... دیگه به معنای وقعی کلمه بریدم !! هیچ وقت باور نمی کردم این جوری بشه ... فکر نمی کردم من یه آدم دیگه بشم ... یه جور دیگه بشم ولی کسایی که باید نبینن که من کیم ... چیم ... می خوام چی باشم ... کی باشم ... منو اون طوری ببینن که خودشون می خوان !!! ایت همه تغییر رو نبینن ...

خستم ... خسته ... دیگه نمی دونم باید چه راهی رو برم ...دیگه باید چه می کردم که نکردم ... باید چه طوری همت و تلاشم رو نشون می دادم که ندادم ! خدایا ... این همون نگاره ها... همون که از بچگی هواشو داشتی بارها زندگی شو نجات دادی ... حالا باهاش قهری ... ؟ مگه نسپاردم دست خودت دیگه ... مگه تو هم نگفتی فقط یکم صبر کن یکمم برای چیزایی که می خوای تلاش کن بقیش با من ... پس چی شد ؟!؟!؟! ... چرا نمی تونم باور کنم تلاش آدما جواب داره ... خدایا ... به خدا این رسمش نیست ... این رسمش نیست که این طوری باهام بازی بشه... تو خودت می دونی من این چند وقت چقدر گریه کردم ... !! خودت دیدی که به چه حال و روزی افتادم ... چقدر حالم بد شده ... فشارم افتاده ... ضعف کردم ... و ... هیچ کس هم نفهمیده ... دیدی که کارم به جایی رسید بابام گریم رو دید ... ساعت ۱۰ شب پای تلفن ... ولی برگرده بگه حرف بزن ... حرف بزن ولی خودتوزیاد ناراحت نکن !!! بعد تلفنم هم بگه بیام دلجویی ؟! نبینم گریه می کنی من شما گریه می کنی خیلی ناراحت می شما خیلی ... اون اشکات یکی ۲ ۳ میلیون می ارزه... اون ... اون این حرفا رو بزنه و اون وقت ... کی دیگه زبون اشکو می فهمه ... زبون نگاهو ... خدایا ... منو خودت بار آوردی ... خودت از عشقت در من دمیدی ... حالا می خوای بی احساس باشم ؟؟؟ می خوای مثل خیلی های دیگه باشم ؟؟ باشه ... حرفی نیست ... ولی چرا بعد این همه بدبختی ... اصلا من که داشتم عادت می کردم ... من که می گفنم قسمتم چیز دیگه ایه ... ولی یهو ... همه چیز ریخت به هم ... گفتم شاید باید یه بار دیگم تلاش کنی ... اگه تو بد کردی ... باید یه بار دیگم بخوای ... شاید عوض شد ... حرف حساب این دنیا و این روزگار چیه خدا ؟؟؟ نشد که ... فکرام که همه غلط بود ... دیگه نمی تونم ... دیگه از خودم هیچ اختیاری ندارم ... نمی دونم این اختیار رو برای چی به آدما دادی ... من که نتونستم اهاش هیچ کاری بکنم ... خدایا ... باشه ... اگه تو می خوای ... اگه می خوای بی خیال همه چیز و همه کس شم باشه!!! چرا فکر می کنن من نمی تونم ... خوبم می تونم ... بسه دیگه احساس ... یه روز خیلی ها شیمون می شن ... خیلی ها ... بسه دیگه این همه احساس از من و ندیدن از بقیه ... منم میشم مثل بقیه ...

خدایا ... این دیگه آخرین تصمیممه!!! یه مدت تلاش کردم نشد ... گفتم شاید می گی چرا این به زور یه چیزو می خواد ... س بیخیال شدم و دعا کردم بازم گفتم شاید خدا باز یش خودش میگه بازم این به زور یه چیزایی رو میخواد و خودش رفته کنار ولی باز داره دعا می کنه س بازم گفتم باشه بی خیال شدم و اصلا سردم دست خودت که بازم ... انگار گفتی خودت س چی ... اگه چیزی رو می خوای تلاش کن ووو تصمیم بگیر ... حالا دارم آخرین تصمیمم رو می گیرم ... بی احساس بودن مثل خیلی ها ... شایدم همه!پس اگه اشتباه می کنم این بار خودت جلومو بگیر ... نذاروارد راهش بشم مثل راههای قبلی... قدرتشو داری ... یه بار اگه اشتباه می کنم جلومو بگیر ... وگرنه اینه آخرین راه من ... بعدشم رفتن ...

خدایا کمکم کن ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱۳

 

 

نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟

نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟

و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم

وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۱۱

 

 

If u drop me, I’ll break. If u hold me, I’ll shake. If u need me, I’ll hurry. If u don’t call me, I’ll worry. If u hurt me, I’ll cry. But if u leave me, I’ll die 

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٦

 

 

آزمودم زندگي دشت غم است

شاديش اندوه و عشقش ماتم است ...

عمر كوته و آرزوهاي دراز ؛

کارها بسيار و فرصتها كم است...

لبانم تشنه يك قطره آب است ...

اگر جامي دهي بر من ثواب است...

اكنون گر بپرسي از احوالم گويم

خراب اندر خراب اندر خراب است...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۳

 

 

به نام او ...

دلم گرفته خدا ... دلم خیلی گرفته ... اگه اینجا نبود که دیگه خفه می شدم ... چون از اولم آدمی بودم که نمی تونستم همه حرفامو راحت بزنم و اگر می زدم کسی نمی خولست اونارو اون جوری که هست بپذیره ... گوش کنه و ...

نمی دونم این حرفا یعنی چی ... نمی دونم چه طور می خواد نذاره که لبخند از رو لبام نره ... فقط اینو می دونم که هیچ وقت از این نترسیدم کخ لبخند به لبام نباشه ... هیچ وقت ننالیدم ... همیشه زندگی رو با سختی هاش می خواستم ... همین شد که ای جوری شدم ... یه آدم جدی که شاید خیلی سخت می خنده و اهل خنده و شادی زیاد نیست ... از اینم هیچ وقت ناراحت نبودم و نیستم ...

دلم گرفته ... فکر می کنم کی ام ؟! چرا ... چرا ... آخه چرا من باعث همه مشکلات شدم و می شم ... به خودت قسم خدا حالم از خودم به هم می خوره ... حالم به هم می خوره ... من نگرانم ... نگران هردوشون ... نگرانه هردوشونم و به خودت قسم خودم مهم نیستم ... برای همینه حتی به رفتن فکر کردم ... شاید اصلا از این جا ... شاید رفتن به یه جای دور ... شوخی گرفتنش ... ولی من شوخی ندارم ... وقتی برات مهمه که زندگی کسی رو خراب نکنی ... وقتی نتونی ببینی که باعث همه مشکلاتی باید بری ... اگه براشون ارزش قائلی باید بری ... باید !! خدا ... خدا جونم ... چقدر دلم می خواد گریه کنم ... چقدر دلم می خواد داد بزنم ...

اصلا نمی خواستم این جوری بشه ... باید منو ببخشه ... بخدا برام مهمه ... بخدا ... به خدا ... می خوام که ... می خوام ...

...

خدایا ...

خدا ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/۳

 

 

چنان دل کردم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۱۱/٢

 

 

به نام او ...

هست آن نیست که هرلحظه کنارت باشد ...

هست آن است که هرلحظه به یادت باشد ...

 

این جمله رو شنیدم و سکوت کردم و ... سکوت می کنم ... باید بپذیرم من حتی دیگه نمی تونم چرخ زندگی خودمو بگردونم ... یه جورایی بریدم ... کسی رو دوست داشته باشی اون طوری که بعد اون حتی نتونی زندگیتو دوباره بسازی ... بهت بگه تموم شد مردی به فکر خودت باش ولی باز تو نتونی از روی لجبازی و غرور هم شده بری و به فکر خوشبختیت باشی (گرچه هیچ وقت نمیشه با لجبازی موند ... میشه رفت نموند ولی از روی لجبازی نمیشه جایی و پیش کسی موندگار شد) ... اون وقت اون ... اون وایسه و بگه ... بگه چی ؟!  اصلا واقعا چی بگه ... ؟! منم نمی فهمم ... دیگه هیچی نمی فهمم ... این روزای محرم منو به خیلی چیزا می بره ... به روزای دوری که هنوز مثل یه قاب عکس جلو چشمامم ... شمعهایی که روشن کردم و تا آخر سوختن ... گریه هایی که کردم و از خدا و حسینش کمک گرفتم ... ولی حالا ... یه جوریم ... محرم شروع شده و همراه شده با عزاداری من ... عزاداری من برای خودم ... زندگیم ... و ... و ... شاید روزهای رفته ... بزرگ شدیم ... ولی به چه قیمتی ... روزا می گذره و هرروز چیز جدید یاد می گیریم ... ولی کی می خوایم از اونا استفاده کنیم . به کار بگیریمشون ... ؟!؟! نمی دونم ... مجالی نیست ... یعنی این فرصت و مجال بهت نمی دن ... وقتی تو می خوای بقیه نمی خوان ... آره ... روزی می رسه که بقیه ام بگن ... کاش از تجربه ام استفاده کرده بودم ... کاش یه کاری می کردم ... حالا ... هرروز برای خاطراتم سیاه می پوشم ... حالا ... با چشم خودم می بینم ... عاجزم ... عاجزم حتی از فکر کردن به اون چیزایی که دوست داشتم و دارم ... باید مثل یک مجسمه باشم و زندگی کنم . شاید ... برم ... برم ... برم از هرجایی که ردپایی از من باقی مانده یا حتی خاطره ای ...

فقط دارم فکر می کنم ...

عصري است غريب و آسمان دلگير است... افسوس براي دل سپردن دير است ...هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت...عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است ...

                                                    ...............................

اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن ...

....

دیگه از گریه کردنم خستم خسته ... ولی شاید تنها چیزیه که برام مونده و یادگار تو ...

هر وقت مي گر يم تو را در اشک هايم ميبينم.... گريه ام را پاک ميکنم تا کسي تو را نبيند...

گريه شايد زبان ضعف باشد شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور......... اما هر وقت گونه هايم خيس ميشه مي فهمم نه ضعيفم نه يک کودکم بلکه پر از احساسم ...

...

هيچ گاه نميتوان درجاده سرگرداني سبقت گرفت ، هيچ چيزي به بي صدايي زمان ازكنارانسان نميگذرد پس فرداي روشنت را امروزآغازكن ، كه امروزهمان فرداي روشنت است كه ديروز درانتظارش بودي ...      کاش می شد ...

....

يکي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم ...

روزي از گورستاني مي گذشتم روي تخته سنگي نوشته يافتم كه نوشته بود: " اگر جواني عاشق شد چه كند؟ " من هم زير آن نوشتم: " صبر " براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ " من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ" براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ ، جواني را مرده يافتم

...

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و ... گل سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مردي ... من فقط يه بار ميام مزارت ... ميام و اون دسته گل سفيد مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم برات هديه مي کنم و عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي ...

 

خیلی چرت و پرت نوشتم ... خیلی ووو مغزم قفل کرده ... چرا چرا حالا که نیاز به کمک دارم و می دونست که فکرم خرابه و امتحان دارم این طوری کرد ... آره آدما هروقت دوست دارن برات ارزش قائل نمی شن ... اگه خودش بود ... اگه می دید که من حتی وقت جواب دادن بهشم نمی ذارم ... چی می شد ...

آخ که خدا چقدر کارت پیچیدست ... یادم بده منم مثل بقیه باشم ... می خوام یاد بگیرم ... تا که فقط احساس ... تا کی فقط آدم یه جور فکر کنه . خیال پردازی کنه و دنیا خلافش بره جلو ... می خوام عوض شه همه چی ... می خوام دیگه هیچ کسم الکی اذیت نکنم ... می خوام برم ... آره برای همه بهتره ...  فقط ... نمی دونم ... چه طور میشه آدم بگذره ... همیشه می گن :

آدم باید به خاطر عشقش از همه دنیا بگذره ... ولی تو که دنیای منی چه طور ازت بگذرم ... !!

خدایا ... همین که الان دیدم این طوری شده می فهمم دست تو اومده وسط ... باشه ... بقیشم دست تو ...

..........

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0