به نام او...
وقتی شب به انتها نميرسه تنها جای پر کشيدن قفسه
حالا که سکوت ما نميشکنه بين ما فاصله فرياد ميزنه
زير سقف اين زمستون کبود تو بگو گناه من يکی چی بود؟
يه دفعه قلبا همه سنگی شدن اسب دل دوباره چشماتو ببند
ميون اين آدمای آهنين نبايد تو هم دلمو بشکنی
ولی افسوس انگار خوابيدی حتی به گريه من گوش نميدی
ولی افسوس انگار خوابيدی حتی به گريه من گوش نميدی...
وقتی که پشت سکوت پنجره حتی لبخند تو رو باد می بره
وقتی تو غربت خيس کوچه ها ستاره ميشکنه اما بی صدا
از کدوم طرف بايد به هم رسيد ...؟؟
به کدوم لهجه بايد فرياد کشيد...؟؟
از کدوم طرف بايد به هم رسيد...
به کدوم لهجه بايد فرياد کشيد...
بعد چندين روز برگشتی ولی...غريبه ای غريبه!!!
تو اين ۳ سال بارها رفتی و اومدی و هميشه تشنه تو بودم ولی... از اين عطش خسته ام...خسته...
پرنده کوچولوم ميگه بايد صبر کنم ميگه يه روز تشنه ی همين عطش ميشم ولی راستشو بخوای من به سايه خودمم شک دارم...حتی ميترسم از اين که فقط عادت بوده باشی...حتی از خودم ميترسم که لايقت نباشم...
نميدونم ...
از هر که هر انتظاری داشتم بر عکس شد يک يک دوستانم کسانی که ميدونی برايشان جان ميدادم آن چيزی شدند که فکرش را هم نميکردم آره حتی کسی که ميگفتی بهس حسودی ميکنی حتی کسی که ميگفتی بايد به داشتن من بباله...حالا بيا و بخند به من...نذار عشقم هم برام چيزی از آب دربيادکه انتظارشو ندارم...
غريبه نباش با من... اين چنين نکن...شايد همه چيز در اين تغيير توست...در اين که هستی؛آمده ای...ولی نه مثل هر بار...
آره...
شايد آب ديگر آن آب زلال نيست که من ديگر تشنه نيستم...؟؟!!
...........