اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٥/٧/٢۳

 

 

 

من ... خالی از عاطفه و خشم ... خالی از خویشی و غربت ... گیج و مبهوت ... بین بودن و نبودن ... 

عشق... آخرین هم سفر من ... مثل تو منو رها کرد ... حالا دستام مونده و ... تنهایی من ... 

ای دریغ از من ... که بی خود مثل تو ... گم شدم ... گم شدم ... تو ظلمت تن ... ...

ای دریغ از تو ... که مثل عکس عشق ... هنوزم داد میزنی ... تو آینه ی من ...

وای... گریمون هیچ ... خندمون هیچ ... باخته و برندمون هیچ ...تنها آغوش تو مونده ... غیر از اون هیچ ... 

ای ... ای مثل من تک و تنها ... دستامو بگیر که عمر رفت ... همه چی تویی ... زمین و آسمون هیچ ...

با تو می مونم ... همه بود و نبود ... بیا پر کن ... منو ای خورشید دل سرد ... 

بی تو میمیرم ... مثل قلبت چرا ... نور تو بودی ... کی منو از تو جدا کرد ... ؟!؟!

 

                                                     

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/٢۳

 

 

حس همیشه داشتنت ... نه عشق و دلبستگیه ... نه قصه گسستنه ... نه حرف ییوستگیه ...

عادت و عشق و عاطفه ... هرچه لغت تو عالمه ... برای حس من و تو ... یه اسم گنگ و مبهمه ...

تو این روزای بی کسی ... اگه به دادم نرسی ... یه روز میای که دیر شده ... نمونده از من نفسی ...

 

خواستن تو برای من ... فراتر از روح و تنه ... راز همیشگی شدن ... همیشه از تو گفتنه ...

اگر تو مهلتم بدی ... مهلته مرگو نمیخوام ... با تو به قصه میرسم ... همراه لحظه ها میام ...

عادت و عشق و عاطفه ... هرچه لغت تو عالمه ... برای حس من و تو ... یه اسم گنگ و مبهمه ...

تو این روزای بی کسی ... اگه به دادم نرسی ... یه روز میای که دیر شده ... نمونده از من نفسی ...

 

همیشه عاجزه کلام ... از گفتن معنی ناب ... هیچ عاشقی عاشقی رو ... یاد نگرفته از کتاب ...

 عادت و عشق و عاطفه ... هرچه لغت تو عالمه ... برای حس من و تو ... یه اسم گنگ و مبهمه ...

اگر تو مهلتم بدی ... مهلته مرگو نمیخوام ... با تو به قصه میرسم ... همراه لحظه ها میام ...

تو این روزای بی کسی ... اگه به دادم نرسی ... یه روز میای که دیر شده ... نمونده از من نفسی ...

 

واقعا کدام لغت میتواند آن حس عجیب و نا شناخته رو معنی کند ... کدام لب میتواند قصه ی ما رو آن طور روایت کند که بود ... که واقعا بود ...

همیشه همه چیز برام عجیب بود ... همه چی ... هنوزم هست ... همیشه اتفاقاتی می افته که انتظارشونو ندارم ... و همیشه راه زندگی آدما طوری عوض میشه که آدم نمیفهمه اصلا کجاست ... که مقصد کجا بوده .... !!!

نگار ! حواست رو جمع کن ... راهو خودت باید پیدا کنی ... دوروبرت راه زیاده ... خودت باید یادت بیاد کجا میرفتی و خودت باید تصمیم بگیری کدوم راه بهتره ... خودت باید بفهمی مقصد چی بوده ... یا ... الان چیه ....

نگار !! گاهی وقتا زیادی مطمئن بودنم بده و بدتر از هر چیزی آدمو زمین می زنه ... پس بترس و... مطمئن نباش ... ولی برو ... نیاست ... بترس ولی شک نکن ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/۱۸

 

پناهم ده ...

تو ناز مثل قناری

تو پاک مثل پرستو

تو مثل بدبده خوبی

برای من تو همیشه ٬

                             ـ همیشه محبوبی

تو مثل خورشیدی

که شرق شب زده را

                             ـ غرق نور خواهی کرد

تو مثل معجزه

                             ـ در وقت یاس و ناامیدی ـ

                                                                ظهور خواهی کرد

پناهسایه ی اسایشی

                             پناهم ده

شبی به خلوت امن و امید راهم ده .

 

به نام او ...

امروز واقعا احساس کردم ... که ... دلم برایش تنگ است ... شاید همیشه دلم خواست بوده ببینمش ... باهاش باشم ... باهاش صحبت کنم .. درددل کنم و ... ولی امشب احساس کردم واقعا دوسش دارم و ... دلم یهو بهونه گرفت و تنگ شد ...

دارم می پذیرم میشه یه جور دیگه نگاه کرد .... یه جورد دیگه زندگی کرد ... میشه فکر کرد ... به همه چیز .... به همه کس ... حتی ذهنت میتونه مشغول و درگیر  باشه و خودت داغون باشی و غرق در افکار پوچ و گذشته رفته و یه عشق نا فرجام باشی ولی ... ولی .... بخوای که باشی!!!!!بخوای که یه جور دیگه باشی...!! بخوای که دوست بداری و ... و بخوای که همه چیز تغییر کنه ... اون وقت که اون فکرا فقط یه فکر می مونن و عادی میشن .... اصلا آدم نمیتونه افکارشو از چیزایی که دوست نداره خالی کنه ... ولی میتونه در اوج همه اونها احساس کنه ... یکی دوسش داره ... یکی داره کمکش میکنه ... یکی وجودش رو دوست داره و ... این وجود حالا میتونه باعث بشه .... دلتنگش بشی و با همه  قدرتت اسمشو فریاد بزنی .....

 

و بگی ...

دوستت دارم و میخوام که باشم ...میخوام که باشی... میخوام که همیشه این طور باشی و هیچ وقت برات عادی نشم .... هیچ وقت .....

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/۱۸

 

 

تمام مزرعه ها از خوشه های گندم پر

و هیچ دست تمنا

دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد

دروگران ٬ همه پیش از درو

                                    درو شده اند ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/۱٤

 

 

ای قامت بلند مقدس ٬

تندیس جاودان ٬

ای مرمر سپید ٬

ای پاکی مجرد پنهان ٬

در انجماد سنگ ٬

من عابدانه در دل محراب سرد شب ٬

بدرود با خدای کهن گفتم .

هرگز کسی نگفته سپاس تو ٬

این گونه صادقانه که من گفتم .

دیگر مرا ٬

با این عذاب دوزخیت

                          ـ مگذار

مهر سکوت را ٬

زین سنگواره لب سرد ساکتت

                           ـ بردار

از این نگاه سرد ٬

با چشم های سنگی تو ٬

دلگیر می شوم .

ای آفریده ی من ٬

تو جاودانه جوانی ٬

من پیر می شوم .

در این شبان تیره و تار اینک ٬

ای مرمر بلند سپید ٬

تندیس دستپرور من ٬

پرداختم ترا .

با این شگرف تیشه ی اندیشه ٬

در طول سالیان ٬

                       ـ که چه بر من رفت ـ

با واژه های ناب

در معبد خیالی خود ساختم ترا .

اما ٬

ای آفریده ی من !

ـ نه ٬

ای خود تو  آفریده مرا ٬

                                ـ اینک ٬

با من چه می کنی ؟!

....عجیب دلم گرفته است عجیب !!!....

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/۱٢

 

 

گفتم :(( بهار

          ـ خنده زد و گفت :

          ـ (( ای دریغ ٬

          (( دیگر بهار رفته نمی آید .

گفتم : (( پرنده ؟

           گفت :

           (( اینجا پرنده نیست .

           (( اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست .

گفتم :

          ـ درون چشم تو دیگر ... ؟

گفت :

          (( هرگز نشان ز باده ی مستی دهنده نیست .

          (( اینجا به جز سکوت ٬ سکوتی گزنده نیست ... 

آره ... خیلی زود ... خیلی چیزا می تونن از چشما برن ... جاشونو بدن به چیزای دیگه ... چشما خیلی چیزا رو خیلی راحت میتونن فراموش کنن ... خیلی راحت ... خیلی چیزارو ... خیلی حرفارو ...

ای دریغ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/٥

 

يکی از خوابهای همين هفته ...

نمیدانم چرا همه می حواهند ٬

طناب امیدم را

از بام آمدنت ببرند !

می گویند ٬

باید تو میرفتی تا من شاعر شوم !

عقوبت تکلم این همه ترانه را ٬

تقدیر می نامند !

حالا مدتی ست که می دانم ٬

اکثر این چله نشین ها چرند می گویند !

آخر از کجای کجاوه ی کج کوک جهان کم می آید ٬

اگر تو از راه دور دریا برگردی ؟

آنوقت دیگر شاعر بودنم ٬

چه اهمیتی دارد ؟

همین نگاه غمناک ٬

همین قلب بی قرار ٬

جای هزار غزل عاشقانه را می گیرد !

می رویم بالای بام بوسه می نشینیم

و ترانه به هم تعارف می کنیم !

در باران زیر سایه هم پناه میگیریم !

تازه می شود بالای تمام ابرهای بارانی نشست !

آنوقت ٬

آنقدر ستاره به روسری زردت می چسبانم ٬

تا ستاره شناسان

کهکشان دیگری را در آسمان کشف کنند !

به چه میخندی ؟

یادت هست که همیشه ٬

از خندیدن دیگران

بر چکامه های پر (( چرا )) یم دلگیر می شدم ؟

اما تو بخند !

تمام ترانه ها فدای یک تبسمت ! خاتون !

حالا برای همه می نویسم که آمدی

و سبزه صدایت در گلدان سکوتم سبز شد !

می نویسم که دست های سرد مرا ٬

در زیر این همه تازیانه گرفتی ؟

می نویسم که ....

بیدار شو ! ای دل رویا باف !

بیدار شو !

 

دلم گرفته... فقط همینو میتونم بگم ... دلم عجیب گرفته است ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/٥

 

 

زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینی نازنین ....

دلم میخواد همین جور گریه کنم و گریه کنم و گریه کنم....

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/٥

 

اون که رفته ... ديگه هيچ وقت نمی ياد ...

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

زخم خنجرش می مونه تو سینه

لب بسته ٬ سینه ی غرق به خون

قصه ی موندن آدم همینه

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

تا قیامت دل من گریه می خواد ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/٧/٥

 

ديوانه

یک دیوانه ای آتش برافروخت

در آن هنگامه جان خویش را سوخت

همه خاکسترش را باد می برد

وجودش را جهان از یاد می برد

وجودش را جهان از یاد می برد

تو همچون آتشی ای عشق جانسوز

من آن دیوانه مرد آتش افروز

من آن دیوانه ی آتش پرستم

در این آتش خوشم تا زنده هستم

بزن آتش به عود استخوانم

که بوی عشق برخیزد ز جانم

خوشم با این چنین دیوانگی ها

که می خندم به آن فرزانگی ها

به غیر از مردن و از یاد رفتن

غباری گشتن و برباد رفتن

در این عالم سرانجامی نداریم

چه فرجامی که فرجامی نداریم

لهیبی همچو آه تیره روزان

بساز ای عشق و جانم را بسوزان

بیا ٬ آتش بزن خاکسترم من

مسم ٬ در بوته ی هستی زرم کن . 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0