اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٥/۸/۳٠

 

 

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت            وز بستر عافیت برون خواهم خفت

        باور نکنی خیال خود را بفرست             تا در نگری که بی تو چون خواهم خفت

.........................

  جز من اگرت عاشق شیداست ؛ بگو                    ور میل دلت به جانب ماست ؛ بگو

            ور هیچ مرا در دل تو جاست ؛ بگو               گر هست بگو ؛ نیست بگو ؛ راست بگو

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۸/۳٠

 

 

سالها پرسيدم ازخود کيستم؟

آتشم، شورم، شرارم، چيستم؟؟؟

ديدمش اکنون و دانستم کنون

او به جز من، من به جز او نيستم ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۸/٢٩

 

 

عروسك قصه ي من گهواره ي خوابت كجاست ؟ قصر قشنگ كاغذي پولك آفتابت كجاست ؟ بال و پر   نقره اي كفتر عشقمو كي بست ؟ آينه ي طوطي منو سنگ كدوم كينه شكست ؟ عروسك قصه ي من زخم شكسته با تنت بميرم اي شكسته دل چه بي صداست شكستنت ... صداي عشق من و تو كه تلخ و گريه آوره تو اين سكوت قصه اي شايد صداي آخره ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۸/۱٥

 

 

به نام او ...

من سرد شدم ؟

من ...‌ ؟

نگار ... ؟!

نگار میتونه سرد بشه ؟ میتونه احساس براش معمولی و عادی بشه ؟ .... تو بگو میتونه ...؟

حرف دوستتو باز میخواستی تکرار کنی ...؟! اینکه اولش همیشه ... نذاشتم ادامه بدی ... نذاشتم ادامه بدی چون حالم از این حرف به هم میخوره و قبولش ندارم ... آره نذاشتم چون من اون جوری نیستم اگه برای تو الان مثل اولش نبوده و نیست برای من بوده و هست ... برای همینم هست که دارم فکر میکنم ... برای همینم هست که میخواستم ازت اون چیزی رو بخوام که باعث شد تو برداشت های دیگه ازش بکنی ...

به من نگو سرد شدم ... بگو تغییر کردم ... چون واقعا تغییر کردم یعنی میخوام تغییر بکنم ... ولی نگو تو رابطه ام سرد شدم .... چرا باید سرد بشم من که سراپا عشقم و معنای دوست داشتن رو می فهمم !!! هیچ کس این حرفو بهم نزده بود ... حتی اون که سه سال شاید باهام حتی جنگید ... ولی میدونست ... می دید نگار سرد نمیشه !! شاید عوض شه ... شاید یه جور دیگه فکر کنه ... ولی ... سرد نمیشه ... ۳ سال بیشتر گذشت و نه اون و نه کسه دیگه به من نگفت تو سردی !

همه میدونستن نگار با همه وجودش یه نفرو دوست داره . حتی اگه خستم باشه ... حتی اگه عوضم بشه ... ولی همچنان طرفشو دوست  داره و فقط  شاید مدل دوست داشتنش عوض شه ... به قول خودمون ... ظاهرش عوض شه!!

من ... یه انسانم ... و متسفانه هم پر از احساس ... پس برام احساس آدما ارزش داره ... چه برسه به عشق تو !! که یه حس مقدسه!!!! مقدس ....

من فقط میخوام ببینم اگه اونی نیستم که تو میخوای ... اگه قراره نتونم اونی که میخوام باشم ... از همی الان نباشم ... میفهمی ؟؟؟؟ من دوست ندارن کسی عاشقم باشه و من ... دوسش داشته باشم و .... این آزارم میده ... چون میدونم شاید الان نه ولی بعدا مشکل ساز میشه ... حاضرم تنهایی رو تحمل کنم و به جون بخرم ولی این حرف رو یه ماه دیگه یه سال دیگه نشنوم که : سردی شدی !! چرا ؟ فقط چون از اول اون عاشق شد و عاشق ماند و من دوستش داشتم و دوست داشتنم بیشتر شد ... و این تفاوت خودش شاید باعث بشه فکر کنی طرفت سرد شده ...

پس آدم باید خوب فکر کنه و به فکر طرفش هم باشه... شاید با اون بتونه خوشبخت باشه ولی طرفش هم باید خوشبخت باشه !!!

.........

فقط میگم من ... هیچ وقت نسبت به دوست داشتن سرد نمیشم ... حتی اگه نباشم ... حتی اگه کسی که دوسش دارم نباشه ... ولی  من سرد نمیشم ....

الان ۲ ساعت که گریه کردم و ...

هیچی فقط مواظب خودت باش ... همین !!!!!!!! ..........

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۸/۱٢

 

 

به چه مي انديشي؟؟ رسم زندگي اين است . يک روز کسي را دوست مي داري و روز ديگر تنهايي!!! باور کن به همين سادگي، او رفته است و همه چيز تمام شده است...درست مثل روزي که متولد شدي!!...................... گاهي يک خداحافظي , آنقدر تلخ است که شيريني صدها سلام هم تلخي آن را از خاطرت نخواهد زدود.......

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۸/۱٢

 

 

هر چي عطر گل ياسه مال تو هر چي احساسه نيازه مال تو هر چي حرفاي قشنگه مال تو هر چي گوشه و کنايست مال من هر چي آهنگه قشنگه مال تو صداي ساز شکسته مال من کوه بيستون با نقشش مال تو همه تيشه و رنجش مال من هر چي آسمون صافه مال تو هر چي ابراي سياهه مال من هر چي روزاي بلنده مال تو يه شب سياه ابري مال من اون شباي پرستاره مال تو يه دونه ماه و نشونش مال من هر چي درياست توي دنيا مال تو يه چيکه قطره بارون مال من تموم رنگاي عالم مال تو يه دونه رنگ قشنگش مال من

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۸/۱٢

 

 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد ! چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم ! ............ ولي هنوز هم دوستت دارم......

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٥/۸/٧

 

بازگشت

دور از نشاط هستی و غوغای زندگی ٬

دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود .

آمد ٬ سکوت سرد و گرانبار را شکست !

آمد ٬ صفای خلوت اندوه را ربود !

آمد ٬ به این امید که در گور سرد دل ٬

شاید ز عشق رفته بیاید نشانه ای .

او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق

من بودم و سکوت و غم جاودانه ای .

آمد مگر که باز درین ظلمت ملال ٬

روشن کند به نور محبت چراغ من.

شاید که من دوباره بگیرم سراغ شعر ٬

زان پیش تر که مرگ بگیرد سراغ من !

گفتم مگر صفای نخستین نگاه را

در دیدگان غمزده اش جست و جو کنم .

وین  نیمه جان سوخته در اشتیاق را

خاکستر از حرارت آغوش او کنم !

چشمان من به دیده ی او خیره مانده بود

تابید یاد عشق کهن در نگاه ما

آهی از آن صفای خدایی ٬ زبان دل

اشکی از آن نگاه نخستین ٬ گواه ما

ناگاه عشق رفته ٬ سر از سینه برکشید

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

آن گاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت ٬

آهی کشید از  سر حسرت که : این منم!

باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب

باز آن سرود مهر و محبت٬ ولی چه سود ٬

ما هرکدام رفته به دنبال سرنوشت

من دیگر آن نبودم و او دیگر او نبود !! 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0