اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٧/۱٢/۱٩

 

... مردی که اینک برایم وجود ندارد

... مردی که اینک برایم وجود ندارد ،

اما زمانی

در سال های تلخ

قرارم بود و بیقراری ام ،

چون شبحی

در کناره شهر ، در کوچه پس کوچه ها

و در حیاط خلوت زندگی من ،

این سو و آن سو می رود

سنگین ، با لبخند تلخی بر لبانش ...

                                    خدایا! خدایا! خدایا!

چه گناه بزرگی در پیشگاه تو کردم !

                                    رحمت خود را بر من فرود آر.

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/۱٧

 

من پشیمون می کنم جاده رو از رفتنت

یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه

این قفس بازه ولی قلب من زندونیه

من پشیمون می کنم جاده رو از رفتنت

تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت

تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت

می خوام آروم شم تو نمیزاری

هردو بی رحمن عشق و بیزاری

همه دنیامو زیرو رو کردم

تورو شاید دید آرزو کردم

قدمای آخرو آهسته تر بردار

واسه من کابوس فکره آخرین دیدار

بغض این آهنگ ما رو تا کجاها برد

شایدم تقدیرم رو امشب به رحم آورد

به تلافی اون همه تلخیم گله هاتم طعم عسل شد

غم معصومانه چشمات به تبسم تازه بدل شد

میشه با من هزار و یک سال به بهونه قصه بمونی

همه مرثیه های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد

نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من

از تو خوندن باتو موندن مقصد من راه من

همین رویام آرزوهام سرگذشت آه من

نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من

تو مثل بارون غمو آسون می بری از یاد من

با تو خوبم بی غروبم خاطرات شاد من

زار و خسته دل شکسته بی نوا فرهاد من

مرغ آمین کی به شیرین می رسه فریاد من

 

 

 

 

 

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/۱٢

 

پس چنین پنداشتی ...

پس چنین پنداشتی که من هم

همه چیز را پس از مدتی فراموش می کنم ،

که به زانو می افتم

در مقابل اسب سرکش تو ناله می کنم ،

که سراغ جادوگری می روم

تا جامی از هلاهل برایم بجوشاند .

نه نگاهی نه ناله ای نه دعایی

نفرین بر تو ! سزای تو این است .

سوگند به بهشت

به تمامی آن چه مقدس است و حقیقت سوگند

به شب های پرالتهاب شور و شرر ،

دیگر پیش تو باز نمی گردم .

 

نگار

 

فکرشک نمی کردم ... حتی نخوای بگی ... هیچگاه دیگه حتی نمی خوام یادت بیفتم ... فکر کنم و .. مخصوصا فکر خوب ! اصلا مگه میشه ؟ همه چی رو باختم ... دیر فهمیدم ... دیر دلت رو کرد اینقدر راحت سنگدل میشه ... گاهی همه چی تموم میشه ولی ارزشه میمونه همیشه ... اونم نذاشتیش ... اونم برام قائل نشدی ... دیگه جلو چشمانم نخواهی آمد ... دیگه ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/۱۱

 

بی خوابی

جایی در دوردست ها گربه ها ناله می کنند

دورترین صدای گام ها را می شنوم

واژه های تو برایم لالایی می گویند

بی آن که بگذارند در این سه ماه لحظه ای پلک بر پلک بگذارم

بار دیگر با منی ای بی خوابی !

چهره آرام تو را می شناسم

بیبا زیبایم ، دلداده ام

شعرم را دوست نداری ؟

پرده های روی پنجره سفیدند ،

جویباری از آبی کمرنگ در دل سیاهی پیش می رود ...

در خبرهای دوردست پناه می گیرم

با تو بودن چقدر خوش است .

 

امروز روز تولدم بود ! و طبق معمول دوست داشتم تنها باشم ... چپیدم تو خونه پیش دوستم ...

امروز سه ماه شد که رفتی ....

برای همیشه ...

و من دیگر نمی خواهم لحظه ای به بودن دوباره ات فکر کنم ...

وقتی امروز پیش شماره طرف لاله زارو دیدم و فکر کردم شاید تو بودی که سه بار زنگ زدی و نفهمیده بودم به شماره زنگ زدم البته به اصرار یاسی . شماره مغازه قبلیت بود ظاهرا چون گقت ما تو کار قطعات برقی و اینا هستیم گقتم آقای رستگار دارین گفت رستگارم داریم و تلفن مغازه خودتو داد که من داشتم ! زنگ زدک اول که نشناختی بعدم گفتی که اشتباه شده  سوءتفاهم بوده می خواستی شماره یکیو که همیشه می گفتی شمارش عین منه فقط ٠٩١٩ست به اونا بدی اشتباه مال منو دادی  همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا انگار نه انگار امروز تولدم و یه روز ، مهمترین روز سال برات بود ... حتی یه تبریک ...

کاش یکم لیاقت اون همه عشقو داشتی  ...

وقتی دوباره زنگ زدی و گفتی رفتم شماررو دیدم آره من اشتباه نوشته بودم دیگه می خواستم همونجا تلفن رو روت قطع کنم یا هرچی می خوام بهت بگم ولی طبق معمول احترامتو نگهداشتم ! نمیدونم اگه واقعا تو تلفن به اونا دادی و گفتی تلفن فلان آقاست پس چرا با من حرف زدن اصلا یادشون نمی اومد همچین شماره ای رو گرفته باشن چون شمارمو نگاهم کرد ولی نمی دونست کجا رو ممکنه گرفته بوده باشن .... مهم نیست ... اصلا مهم نیست ... حتی نمی خواستم اینارو بهت بگم یا ازت بپرسم راست میگی یا نه ... فقط می خواستم زودتر قطع کنی ...

امروز فهمیدم تو برای همیشه از قلبم رفتی بیرون ... حتی اگه بهت فکر کنم ...

 

یه روز باید جواب همه این دل شکستن هارو بدی ...

من مطمئن بودم تو ذره ای هم احساس نداری که حتی یه تبریک بگی ... ولی نمی دونستم اینقدر راحت می تونم اینو بفهم و خشم و نفرت تو چشام موج بزنه ... فکر نمی کردم در این حد باشه و وقتی من بفهممش اینطور بی تفاوت فقط برای دل خودم افسوس بخورم و دیگه حتی دلم برای گذشتم تنگ نشه ! نشکستم ... خوار شدم ! له شدم ...

و دیگه نمی خوام زیر استبداد اون عشق زندگی کنم ...

برای همیشه تموم شدی ... خیلی وقته ... شاید سه ما شده که رفتی ولی اصلش ٢۶ شهریور بود .. و اون ۶،٧ روز قبل این سه ماه رو نمی شه پای بودنت گذاشت ... ٣ ماه نبودی ... چند روز بودی و آخر دیگه برای همیشه رفتی ... شاید من گند زدم ... ولی تقصیر خودت بود اونم وقتی که نبودی ... وقتی رفتی و حتی فرصت حرف زدن ندادی بی بهونه رفتی و اسمشو گذاشتی خوشبختی من ... بعد با دیگری دیدمت و ... خواستم که گند بزنم خواستم بشکنمت .. نتونستم ! تمومش کردم و تو اومدی ... یه روز یهو ... و دوباره یه روز یهو اون کاری که کرده بودم و حتی تموم شده بود و فهمیدی و... رفتی ! بهت سخت اومد ! یه روز می خواستم سخت بیاد می خواستم بشکنمت ... ولی نتونستم ... و روزی شکستی که  همه چی تموم شده بود ... نمی خواستم ! با همه  قلبی که ازم شکسته بودی ... کارایی که تو نبودم کرده بودی هیچ حرفی از گذشته و  این که چه به روزم اومد نکردم و تو وقتی چیزیو فهمیدی که براش دلیل داشتم ... و به خاطر خرد شدنم از طرف تو بود ... رفتی !  ...

 

خیلی وقته همه چی تموم شده ... نیم سالی میشه ...

آره اصلش ۶ ماه که رفتی ... برای همیشه ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٩

 

6 سال ... و تولدم ... و بی تو بزرگ شدن ...

چقدر سخت می گذرد این روزها ...

و چه بی پایان است اندوه نبودن تو ...

٢ روز به تولدم باقیست و من نمی دانم چرا اینقدر بی تابم ....

شوری نیست ... و امیدی هم ...

سالهاست عادت کرده ام این روز را بی تو ببینم

هنوز هم بی تو بزرگ تر شدن سخت است ...

شاید برای همین است که ۶ سال است در همان ١۶ سالگی مانده ام ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٩

 

پنداشتیم تهی دستیم و بی چیز

پنداشتیم تهی دستیم و بی چیز ،

اما زمانی که آغاز شد از دست دادن ، هرروز برایمان خاطره ای شد ،

آنگاه شعر سرودیم

برای همه ی آنچه داشتیم ،

برای سخاوت پروردگار .

 

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٦

 

بریده

... گوئی این ها آتشی بودند

با من سحرگاهان به پرواز درآمدند ،

و هرگز نتوانستم دریابم

چه رنگی بودند این چشمان عجیب .

 

همه چیز پیرامون من لرزید و نغمه سرداد ،

و هرگز نتوانستم دریابم

تو دوست بودی یا دشمن ،

زمستان بود یا تابستان

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٦

 

بدرود

نه خنده ای کردم  ، نه شعری سرودم

تمامی روز را خاموش ماندم .

آن همه را با تو خواسته بودم

از همان آغاز ،

از آن جدل های رهاسرانه

سرشار از هذیان های روشن ،

تا آن شام واپسین

که با هم در سکوت خوردیم  .

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٦

 

مرا دوست نداری

موضوع بسیارساده است و روشن ،

هرکسی آن را می فهمد :

تو مرا دوست نداری

و هرگز دوست نخواهی داشت .

من چرا چنیندلبسته ام

به مردی کاملا بیگانه ؟

چرا شامگاهان

چنین از ته دل برایت دعا می کنم ؟

چرا دوستم را ، کودک موطلائی ام را

شهر محبوبم را ، سرزمینم را

ترک کرده ام

و در خیابان های این پایتخت بیگانه

چون کولی سیاه پوشی

سرگردانم ؟

اما چه زیباست

اندیشه ی دیدار دیگر با تو ؟

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٦

 

همه روزه هر بامداد ...

همه روزه ، هر بامداد

چشمها هنوز اسیر خواب

با خود سخن می گویم ، به صدای بلند

و او چو خون در رگهایم

چون هرم نفس در سینه ام ،

چون عشقی سعادت آمیز

و ستمی حسابگرانه

در وجودم نبض می زند .

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٤

 

 

می توانستم این کنم یا آن کنم ،

اما چون کاجی تنها در دشتی بی کران درخود زیستم .

اکنون چه؟

مهی خاکستری در پیرامونم...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٤

 

شبانه

با موج ها پیش می روم ،

در جنگل ها نهان می شوم ،

در مینای آسمان پدیدار می شوم .

جدایی از تو را تاب می آورم ،

دیدارت را اما به سختی

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/٤

 

جدایی

سالیان دراز گذشت تا از هم گسستیم

دیگر چه برای گفتن داریم ؟

مال منند اکنون سرمای آزادی در دل

و تاج سیمین بر سر.

نه خیانتی ، نه فریبی ،

دیگر نیازی نیست همه شب

گوش به من بسپاری

تا برایت دلیل بیاورم که حق با من است .

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/۳

 

سردرگمی

چه نفس گیر است روشنایی ؟
چه آرام می خلد نگاه هایش در جانم
چه ساده می تواند اسیرم کند این مرد
به سویم خم می شود
هنوز کلامی نگفته
خون چهره ام را ترک می کند
آیا عشق سنگ گوری خواهد بود
بر زندگی ام ؟
نگاه نمی کنی به من ، دوستم نداری
لعنت بر تو ، چه زیباست چهره تو !
بال های کودکی را دیگر با خود ندارم
تا پرکشم و اوج گیرم
غباری بر چشمانم پرده می کشد
تا همه چیز را و همه چهره ها را تیره ببینم
مگر لاله سرخ را
در سوراخ دگمه کت تو.


ساعت 18.40
3اسفند87

 پيام هاي ديگران ()

Negar

۱۳۸٧/۱٢/۳

 

جدایی

گویی همین دیروز بود ،

غروبی و سراشیبی دشتی

در گوشم خواند : ((فراموشم نکن))

اکنون تنها بادها هستند

و فریاد هی هی چوپان ها ،

همهمه درختان سدر ،

در کنار جویبارهای زلال .

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0