تو ناز مثل قناری
تو پاک مثل پرستو
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه ٬
ـ همیشه محبوبی
تو مثل خورشیدی
که شرق شب زده را
ـ غرق نور خواهی کرد
تو مثل معجزه
ـ در وقت یاس و ناامیدی ـ
ظهور خواهی کرد
پناهسایه ی اسایشی
پناهم ده
شبی به خلوت امن و امید راهم ده .
به نام او ...
امروز واقعا احساس کردم ... که ... دلم برایش تنگ است ... شاید همیشه دلم خواست بوده ببینمش ... باهاش باشم ... باهاش صحبت کنم .. درددل کنم و ... ولی امشب احساس کردم واقعا دوسش دارم و ... دلم یهو بهونه گرفت و تنگ شد ...
دارم می پذیرم میشه یه جور دیگه نگاه کرد .... یه جورد دیگه زندگی کرد ... میشه فکر کرد ... به همه چیز .... به همه کس ... حتی ذهنت میتونه مشغول و درگیر باشه و خودت داغون باشی و غرق در افکار پوچ و گذشته رفته و یه عشق نا فرجام باشی ولی ... ولی .... بخوای که باشی!!!!!بخوای که یه جور دیگه باشی...!! بخوای که دوست بداری و ... و بخوای که همه چیز تغییر کنه ... اون وقت که اون فکرا فقط یه فکر می مونن و عادی میشن .... اصلا آدم نمیتونه افکارشو از چیزایی که دوست نداره خالی کنه ... ولی میتونه در اوج همه اونها احساس کنه ... یکی دوسش داره ... یکی داره کمکش میکنه ... یکی وجودش رو دوست داره و ... این وجود حالا میتونه باعث بشه .... دلتنگش بشی و با همه قدرتت اسمشو فریاد بزنی .....
و بگی ...
دوستت دارم و میخوام که باشم ...میخوام که باشی... میخوام که همیشه این طور باشی و هیچ وقت برات عادی نشم .... هیچ وقت .....