اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٥/۸/٧

 

بازگشت

دور از نشاط هستی و غوغای زندگی ٬

دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود .

آمد ٬ سکوت سرد و گرانبار را شکست !

آمد ٬ صفای خلوت اندوه را ربود !

آمد ٬ به این امید که در گور سرد دل ٬

شاید ز عشق رفته بیاید نشانه ای .

او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق

من بودم و سکوت و غم جاودانه ای .

آمد مگر که باز درین ظلمت ملال ٬

روشن کند به نور محبت چراغ من.

شاید که من دوباره بگیرم سراغ شعر ٬

زان پیش تر که مرگ بگیرد سراغ من !

گفتم مگر صفای نخستین نگاه را

در دیدگان غمزده اش جست و جو کنم .

وین  نیمه جان سوخته در اشتیاق را

خاکستر از حرارت آغوش او کنم !

چشمان من به دیده ی او خیره مانده بود

تابید یاد عشق کهن در نگاه ما

آهی از آن صفای خدایی ٬ زبان دل

اشکی از آن نگاه نخستین ٬ گواه ما

ناگاه عشق رفته ٬ سر از سینه برکشید

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

آن گاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت ٬

آهی کشید از  سر حسرت که : این منم!

باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب

باز آن سرود مهر و محبت٬ ولی چه سود ٬

ما هرکدام رفته به دنبال سرنوشت

من دیگر آن نبودم و او دیگر او نبود !! 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0