اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٥/٩/۱٧

 

 

امروز و امشب به اندازه تمام عمرم گریه کردم ... شایدم چون گریه هام فرق داشته و با یه سوز دیگه بوده به نظرم خیلی میاد ... هرچی بود و هرچی هست ... فقط اسنه که دنیا خیلی بی رحمه خیلی ... خیلی ... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فریاد بزنم صدامو می شنوی ؟ دیگه بریدم ... بریدم ... امشب بریدم ...

هرشب با یه آرزو سرمو میذاشتم زمین و امشب باید ...

خداااااااااااااااااااااااااا ... سخته ... سخت نه ! طاقت فرساست ... امشب یه قسمت من مرد ... مرد ... و شاید به زودی تمام احساس و وجودم بمیره ...

خدایا فقط کمکم کن بتونم روزامو شب کنم همین ... بعدازاین کارم فقط همینه ! فقط همین ...

همین ..............

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0