و زندگی تکرار همان چه بود ،
که در خواب ممتد نايافته هايم از ياد من رفت و من ،
در آن هر روز بر بام آسمان به انتظار تو ،
ستاره ميشمردم تا که تو بيايی ،
بيايی و من را از خواب خاطره بيدار کنی ،
بيدار کنی و بگويی برخيز ، برخيز تنها وفادارشهر عشق ،
لحظه ها به سوگ ما نشسته اند .
( نمی دونم از کيه )