اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٥/۱٢/٢۳

 

عشق

یه زمان خیلی دوست داشتم این آهنگ رو بشنوم ... خیلی دوست داشتم زودتر سیدی آهنگهای امید رو که برام رایت کرده بود بهم بده ... ولی خب هیچ وقت اونقدر مهم نبودم که به یادش بمونه دوست دارم زودتر این آهنگ رو که برام برای بار اول و آخر وقتی از شمال برمی گشت (اون موقع که اومده بود فقط منو ببینه) گذاشت ؛ دوباره بشنوم و یادم بیاد اون بهم تقدیمش کرده ... ولی حالا فکر می کنم شاید همش حرف بوده ... نمی دونم چرا وقتی یادم میاد این آهنگ رو برام گذاشت و صداشو بلند کرد همه موهای تنم سیخ می شه و می رم تو فکر که چرا ... آره نمی دونم چرا اصلا اینا رو میذاشت که بشنوم وقتی خودشم نمی دونست که آیا فردا هست یا نه !! هیچ وقت فکر اینو نکرد وقتی می گه نمیرم ... وقتی می گه بگیم نمی رم آیا واقعا رو حرفش می مونه !! به باور نرسید و حرف زد ... ندونست که میشه که عوض شه ... آره می شه خود آدم بخواد و تغییر کنه شایدم نخواد ... اینقدر ادعا داریم خودمونو می شناسیم و عوض نمیشیم ولی ... چه فرقی می کنه ... فقط یه حس گنگ و شید برام مونده که ... همش دروغ بود ... که کاش باور نمی کردم ... نمی دونم ... دیگه فرقی نمی کنه ... دیگه نیست و نباید باشه ... که بخوام حتی فکر کنم چه کرد و چه نکرد ...

عشق فرمان داده که به تو فکر کنم ... که به تو فکر کنم ... روز و شب زیر لبم اسم تورو ذکر کنم ... دوستم داشته باش ... دوستم داشته باش ... من به آن می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی ... تو به من هدیه کنی ...

من به آن می ارزم ... که در این قربانگاه تو به دادم برسی ... تو نجاتم بدهی از غم بی هم نفسی ... تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم ... به تو تقدیم کنم ... دوستم داشته باش ... دوستم داشته باش ... من به آن می ارزم که به من تکیه کنی ... گل اطمینان را تو به من هدیه کنی ...

تو به آن می ارزی که اسیر تو شوم و به یمن نفست آنقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم تو به آن می ارزی ... که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم ... به تو تقدیم کنم ... عشق فرمان داده که به تو فکر کنم ... که به تو فکر کنم ... روز وشب زیر لبم اسم تورو ذکر کنم ... دوستم داشته باش ... دئوستم داشته باش ... من به آن می ارزم که به من تکیه کنی ... گل اطمینان را تو به من هدیه کنی ... دوستم داشته باش ... دوستم داشته باش ... من به آن می ارزم ... که به من تکیه کنی ... گل اطمینان را تو به من هدیه کنی ...   

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0