اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٦/۱/۱۸

 

 

پسرا اغلب وقتی یکی رو می پیچونن از قبل کس دیگه ای رو زیر سر دارن ...

این جمله رو شنیدم ... بهش فکر می کنم و ... خرد می شم ... : چندماه عذر و بهونه میارن و بعد یهو تمومش می کنم ...

وقتی یه نفر دیگه رو زیر سر دارن !! چقدر این جمله رو باید برای خودم تکرار کنم ؟؟؟ بازم باور کنم اون خواهرش بوده ... ؟ منم این چند ماه پیچونده نشدم ؟؟ حالا می فهمم چرا حرفاش همه بی منطق بود  ... چرا به هیچ راهی راضی نبود که حتی یه بار امتحان کنه ... اینو الان شنیدم و اصلا دیگه نمی تونم یه کوچولو هم خوب فکر کنم ... حالا دیگه ... چه حسی باید داشته باشم ؟ حالا دیگه ... حالا دیگه ... وای خدا ... چه طور می تونست ... این چند ماه !! ... خدا ... خدا جون ... به خدا ضعیف تر از این حرفام که ...

آره راسته ... فکر که می کنم می بینم این جمله درسته خیلی از پسرارو دیدم و شنیدم این طورین ... خدایا ...... الان مهم نیست ... خودشم دیگه مهم نیست ... احساس و امید و آرزو . اینام همه به درک ... فقط مهم اینه که یعنی واقعا همین بود ؟ واقعا بازیچه بودم ؟ واقعا اون همه دروغ گفت ؟ واقعا این قدر له شدم ؟ واقعا داشتم کم کم پیچونده می شدم ؟؟؟ .... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0