پسرا اغلب وقتی یکی رو می پیچونن از قبل کس دیگه ای رو زیر سر دارن ...
این جمله رو شنیدم ... بهش فکر می کنم و ... خرد می شم ... : چندماه عذر و بهونه میارن و بعد یهو تمومش می کنم ...
وقتی یه نفر دیگه رو زیر سر دارن !! چقدر این جمله رو باید برای خودم تکرار کنم ؟؟؟ بازم باور کنم اون خواهرش بوده ... ؟ منم این چند ماه پیچونده نشدم ؟؟ حالا می فهمم چرا حرفاش همه بی منطق بود ... چرا به هیچ راهی راضی نبود که حتی یه بار امتحان کنه ... اینو الان شنیدم و اصلا دیگه نمی تونم یه کوچولو هم خوب فکر کنم ... حالا دیگه ... چه حسی باید داشته باشم ؟ حالا دیگه ... حالا دیگه ... وای خدا ... چه طور می تونست ... این چند ماه !! ... خدا ... خدا جون ... به خدا ضعیف تر از این حرفام که ...
آره راسته ... فکر که می کنم می بینم این جمله درسته خیلی از پسرارو دیدم و شنیدم این طورین ... خدایا ...... الان مهم نیست ... خودشم دیگه مهم نیست ... احساس و امید و آرزو . اینام همه به درک ... فقط مهم اینه که یعنی واقعا همین بود ؟ واقعا بازیچه بودم ؟ واقعا اون همه دروغ گفت ؟ واقعا این قدر له شدم ؟ واقعا داشتم کم کم پیچونده می شدم ؟؟؟ .... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 