اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٦/٢/۱٢

 

هنوز هم ! به خدا !

همیشه حواسم به بی صبری این دل ساده بود !

نه وقتی برای رج زدن روزهای رد شده داشتم ؛

نه حتی فرصتی

که دمی نگاهی به عقربه های ثانیه شمار ساعت بیندازم !

با آرزوهای آن ور دیوار زندگی کردم !

با خوابهای بربادرفته !

منتظر بودم روزی بیاید ؛

که همه در خیابان به یکدیگر سلام کنند ؛  

چراغ تمام چهارراه ها سبز شود ؛

و همسایه ها ؛

خواب پراید سفید و موبایل بدون قسط

و کابوس چک برگشتی نبینند !

چاقو تیزکن ها بادکنک بفروشند

و سر و کله تو

از آنسوی سایه سار فانوسها پیدا شود !

هنوز هممنتظرم !

از گریه های مکررم خجالت نمی کشم !

سکوت بیمارستان بیداری را رعایت نمی کنم !

کاری به حرف و حدیث این و آن ندارم !

دکارت هم هرچه می خواهد بگوید !

من خواب می بینم !

پس هستم !

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0