دلم عجیب گرفته است ...
کنار پنجره نشسته ام و نگاهم به اوست ...
نمی دانم کدامین شب دوباره ستاره گمشده ام را در آن پیدا
خواهم کرد ...
آخ که چه پهناوری آبی تنها !
تو هم تنهایی مثل من ...
شب خورشید ترکت می کند و روزها ستاره ها !
به بی وفایی دنیایمان ایمان پیدا کرده ام
در زمین و آسمانش توفیری نیست ...
بوی سردی و خاموشی را از همه جای آن می توانی احساس کنی !
آخ که چه سخت است در میان جمع بودن و تنها بودن ...
چقدر سخت است غبار خستگی را از نگاه های دیگران بزدایی
اما کسی نگاه نگرانت را نخواند
...
چقدر سخت است برای دلخوشی دیگران بخندی اما کسی حواسش به
لبخند تلخ تو نباشد ...
در این سکوت سهمگین شب ها
کسی بلندای فریادم را نمی شنود !
چه خوب آموخته ام دل کندن از دنیای کوچک آرزوهایم را
دیگر ستاره به چه کارم می آید ...
وقتی حتی در توهمات سنگین خیالم هم
جایی برای دل بستن به صداقت نگاه آشنایی نیست ... !!
دلم عجیب گرفته است ...
86/9/26
نگار . ماهی کوچولوی تنها