اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٦/۱۱/٩

 

آمدی ...

آمدی تا بار دیگر
قصه دل گیرم از سر
رنج من گردد فزون تر

آمدم تا دل ببازم
عشق خود را زنده سازم
جان من از شکوه بگذشت

آمدم آشفته سر
گفتم به دل که ای فتنه گر
ایام غم دیگر گذشته

قصد آزار مرا داری اگر بگذر ز من
زیرا که آب از سر گذشته

آمدی تا زنده گردد
خاطرات عشق دیرین
بهر تجدید مودت
گو چه باشد بهتر از این

افتد آخر بر زبانها
راز دل های شکسته
تا ابد باقی نماند
می به مینای شکسته

به که از حالم نپرسی
از مه و سالم نپرسی
از سخن گفتن چه حاصل

من اسیر سرنوشتم
روی تو باشد بهشتم
بگذر از آزردن دل ...

آمدم آشفته سر
به دل گفتم که ای فتنه گر
ایام غم دیگر گذشته

قصد ازار مرا داری اگر
بگذر ز من زیرا که اب از سر گذشته
ا
ین دو روز زندگانی
این همه غوغا ندارد
تا به کی نالم ز دنیا
فتنه دارد یا ندارد

افتد آخر بر زبانها
راز دل های شکسته
تا ابد باقی نماند
می به مینای شکسته

این دو روز زندگانی
این همه غوغا ندارد
تا به کی نالم ز دنیا
فتنه دارد یا ندارد ...


 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0