قسمت این دیدن ها چیه ؟
چرا رو برمی گردونی ؟
نمی تونی تو چشام نگاه کنی یا نمی خوای ؟!
وقتی می بینمیت ... یه حس عجیبی بهم دست می ده ! می ترسم
... قاطی می کنم ... دست و پام می لرزه .... ولی ... ناراحت نمی شم ...
امروز عکست ته کتابم بود ! هر چندخطی که می خوندم نگات
می کردم و ... باهات حرف می زدم ! خیلی تو چشات زل زدم ... فهمیدی ؟ این عکس
سه در چهارت واقعا خوب شده ! خوب شد ازت کش رفتمشا !!! تو چند سال که عکش منو نگاه نکردی هان ؟ می دونم بهم بگو
خر ! واقعا هم خرم ... به قول همه زود یادم میره ... زود می بخشم ! آره من می بخشم ولی فراموش
نمی کنم ! نمی تونم فراموش کنم ... این که برام غریبه شدی ... این که برام اون آدم دیگه نیستس توش شکی نیست ... ولی اگه ازت
متنفر نشدم فقط برای اینه که محمد چهار سال پیشو تو دلم نگه داشتم ! خوبیهاشو .... مهربونیشو
... خب من اونو دوست داشتم ... اون موقع هم اون خوب بود ... پس یاد اون روزا رو نگه می دارم و ازش متنفر نمی شم ... سخته
... سخته ببینمت و حس بدی بهم دست نده . ازت رو برنگردونم ولی خب این کارو می کنم ! تمرین کردم که
من مثل تو نباشم ... من همه چیزو یادم نره ... آره خرم ... سادم ... ولی چه کنم ؟ شاید هیچ وقت دیگه اسمتو نیارم ... شاید
اینا رو به هیچ کس نگم و از حسایی دیگه ای که در وجودم نسبت به تو هین نگم ... شاید نتونم هیچ
وقت دیدم رو بهت عوض کنم و در مورد این محمد هم خوب فکر کنم یا دوباره به بودنش فکر کنم ... آره شاید نتونم ..... ولی همیشه
دوست داشتم ببینمت ... یه طرو دیگه ببینمت ... نمی فهمی ! هیچ کس نمی فهمه ... همه
فکر می کنن می خوام چیزی رو عوض کنم یا امیدوارم به ...
نه نیستم ! برای اینکه تغییر تو غیر ممکنه ! برای اینکه
فهمیدن اینکه اشتباه کردی غیر ممکنه ... آره اگه ممکن بود شاید می تونستم به این فکر کنم که یه روزی دوباره این
محمد رو هم باور داشته باشم ولی ..... نه !!!!! نمی شه ... غیر ممکنه ....
اون وقت با تمام اینا ... با همه چیزایی که باور کردم
... شنیدم و دیدم و ... تو رو در وجودم کشتن ! بازم نگاهت می تونه خوشحالم کنه ... می تونه امیدوارم
کنه و ...
می دونه نمی تونی ... نمی خوای یا ... نمی دونم ! فقط می
دونم نمی تونی
نگام کنی ! تو حتی تو خیابون به من راه نمی دی ... حتی ازم فرار می
کنی ... که چیو ثابت کنی ؟ خیلی بزرگی ؟ بچه بازی در نمیاری ؟ خیلی از
من بدت میاد ؟ اینام ثابت کردن داره ؟! اون حرفات اینارو ثابت کرد ! اون سیلیت نشونم داد ... ! همیشه به دلم
موند عشقت رو ثابت کنی ... با ایستادگیت ... با پافشاریت ... دیوونگیت همیشه
برای چیزای دیگه بود ... برای وقتی که ازم آتو بگیری یا ... فقط به من بگو
چرا .... !!!
تمام امروزم داشتم دفرخاطراتم رو می خوندم ... مال سال
84 ! می خواستم
برسم به چهارشنبه سوری ... ببینم اون موقع چه خبر بوده که تو خیلی
راحتی تونستی
وقتی من بودم و شاید فقط باهم قهر بودیم به طرف کس دیگه ای کشیده بشی و بخوای با اون دوست بشی
... آتنا !!!!!
هیچ وقت فکر کردی این کارت خیانت بوده ؟! هیچ فکرکردی من
تا اون لحظه هیچ
وقت به تو خیانت نکرده بودم و اگه یه بارم اون قضیه اینترنت و اون
پسره و اینا
اتفاق افتاد فقط از سر لجبازی بود و تلزه منم خوشم نیومده بود اون گیر داده بود ! ولی در مورد
یه پسر در مورد تو فرق داره ! تو از یکی خوشت اومده بود ... اونم از خیلی قبلش ... تو حتی بهش
پیشنهاد دوستیم دادی و
... و شاید اگه بعدش اون اتفاقا افتاد و تو کار
منو خیانت معنی کردی ، فقط اثر عمل خودت بوده ! ولی خب هیچ وقت نمی تونستی
جلوی من بگی که قبلا همچین کاری کردی وحالا باید بخوری ... حالا باید حس کنی جاتو کسی گرفته ! نگرفته بود ....
ولی من شدم خائن ! می بینی ؟؟؟
صداقتتم برام مرده ... تنها چیزی که ازت می خواستم نگه
دارم ... خراب شد !!
وقتی می بینمت فقط این تو ذهنم میاد که چقدر ساده بودم !
چقدر تو آدم خوش
گذرون و راحتی هستی و همشم این ور و اون وری و حتما هم این طوری
بوده ولی من ساده ....
دفترم رو می خوندم ....
چقدر قشنگ بود ... منو برد به 2 3 ماه از روزایی که
دوسشون داشتم ... یه
ماهش همش قیافه گرفتن های تو بود و .... سر یه مسئله بیخود ! خیلی
دوست دارم
بخونیشون .... ولی بعدش قشنگ میشه ... محمد میشه همون محمد روزای اول ... کسی که هرجا
من هستم خودشو می رسونه ...
اون روز تو پارک شیر آب رو برای من باز می کنه و بعدا
بهم می گه اگه
مامانت اونجا نبود دستتم می گرفتم !!! همون شب بود که دوباره خط
گرفته بودی یادته
؟!؟ چقدر خوشحال بودم ... انگار دنیا رو بهم داده بودن ...
اون نگارم گفتنات ... اون جیگرم ... عزیزم ... خانومم
... عشقم ... گفتنات ! می خوامت گفتنات
!
آروم کردنات
...
چقدر بهم می گفتی من پشتتم ... خونوادت قدرتو نمی دونن
... که تو چقدر خوبی ... چقدر پاکی و
....
و حالا
...
یعنی اون دختر پاک این قدر راحت شد هرزه ؟؟؟
یعنی واقعا فکر می کنی اگه تو چشام نگاه کنی دیگه اون
صداقت رو نمی بینی ... ؟!
آخ محمد ... محمد ... محمد ...
حتی نمی تونم ببینمت و ناراحتش !! رو برگردونم ! چرااااا
؟؟؟؟؟ تو این کارو می کنی ولی چرا من نمی تونم ؟! چرا بعد اون روز کذایی مزخرف ... بعد اون حرفا و سیلی ها و ... نمی
تونم ببینمت و دلم تاپ تاپ نکنه ... دلم نخواد که برگردی و فقط یه نگام کنی ... فقط یه نگاه !!!!
فقط یه نگاه کافیه تا بدونم توام می تونی از دیدنم
ناراحت نشی ... توام می تونی به کارات فکر کرده باشی ... توام ...
محاله که پشیمون باشی ! محاله ! تازه آزاد شدی نه ؟
تازه می تونی خیلی راحت تر به کارایی که می کردی ادامه
بدی نه ؟
کاش این دفتر رو می خوندی ... کاش بازم ادامش می نوشتم
... چرا ننوشتم نمی
دونم !! شاید بخاطر درسا و اون کنکور لامصب که فقط به خاطر تو می
خواستم بدمش !
چرا تنهام گذاشتی محمد ؟
چرا تو اون روزا با اون دعواهانمی ذاشتی با بودنت آرامش
بگیرم ؟
ن اون روزا قاطی بودم ...فشار روم بود ... توام فشار
آوردی آوردی .. آوردی ... تا ... ترکیدم ! تا ناخوداگاه کشیده شدم به سمت کسی دیگه ...
کشیده شدم ولی اون روزی که تو درموردم اون طوری فکر کرده و رفتی هنوز هیچی نشده بود ... من بهت گفتم توضیح می
دم نگفتم ؟ ولی تو گفتر برو گم شو پایین از ماشین ! رفتی و ... گذاشتی تا عشقت که اون روزا
مستاصل بود بره به دست سرنوشت ! کاش بودی ... کاش می شنیدی ... کاش به حرفام گوش می دادی ...
محمد همه چیزم بودی می فهمی ؟
من دست خودم نبود ! من نمی دونستم چه می کنم ! من همیشه
می خواستم یه جور دیگه باشی می خواستم همه چیز عوض بشه ...
کاش این اتفاقا نیفتادهبود ...
وقتی برگشتم عقب دیدم همه چیز خیلی راحت حلم ی شد ...
راحتم نه ! ولی می
شد حل بشه مگه اینکه تو نمی خواستی و کشش می دادی ... ولی وقتی می
خواستی تموم شه
... وقتی مثل اون روز می گفتی خب بی خیال ای ن حرفا و دواهارو خودت چطوری ! واقعا همه چیز
تموم می شد ...محمد حس بدی دارم
...
دلم ازت شکسته که بود نذار وقتی ام می بینمت ازت رو
برگردونم نذار دیگه
اون وری نیام نذار فکر کنم حتی دیگه نمی خوای نگام کنی ... اون وقته
که حسم بد میشه
... وجودم کینه می شه ... به خودم می گم آخه چطور می تونه این طوری کرد ... حالا اینقدر حق
به جانبم برخورد کنه ... !!! یعنی هنوز
نفهمیدی هم قضاوت زود و بیجا کردی هم ... هم کارت و برخوردت و حرفات اشتباه که چه عرض کنم وحشتناک
بود ؟!
پنج شنبه 11 بهمن