اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٧/۱٠/٢٩

 

هنوز ...

دیگر برای این که از قاشق هم غذا بخوریم پیش قدم نخواهیم شد !

دیگر از یک لیوان نخواهیم خورد ،

دیگر از این که کنار هم نخواهیم نشست تا دزدکی دست دیگری را بفشاریم ، نخواهیم رنجید !

دیگر بوسه های صبحگاهی نخواهند بود 

و انتظار غروب برای دیدار یکدیگر ،

دیگر دیداری نخواهد بود !

دیگر حتی بوسه ای نخواهد بود !  و حتی نگاهی هم ... !

در ما ولی هنوز عشقی زنده مانده ... عشقی در گوشه ای از قلب های شکسته مان ...

برای من ، مردی محکم و وفادار

برای تو ، دختری سرزنده و شاد

در ما هنوز شوق دیدار پنهان است و حسرت روزهای گذشته ...

انتظار فرصتی دوباره ...

در شعر من هنوز تو همان شاهزاده سوار بر اسبی

در شعر تو روح من است که سرگردان است

آتشی برپاست که

نه فراموشی

و نه وحشت می تواند بر آن چیره شود

و ای کاش می دانستی در این لحظه

لبهای خشک و صورتی رنگت را چقدر دوست دارم !!

 

شنبه ٨٧/١٠/٢٨  _ ١٠شب

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0