چه کنم که توان از من می گریزد
وقتی نام کوچک او را
در حضور من بر زبان می آورند
گم می شود در خاطراتی دور
و در عشقی پر حرارت
که مرا می سوزاند
و من خرسندم از این سوختن
که از او می سوزم و دراو
شاید روزی خود آتش را خاموش کرد
شاید روزی که هنوز خاکسترم را باد نبرده باشد ..... !!