اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٧/۱۱/۱٥

 

فکر نمی کردم ...

تو چنگ ابرای بهار

افتادم و در نمیام

چشمامو سرزنش نکن

از پسشون بر نمیام

پیر شدم تو این قفس

یکم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاست

جوونیامو پس بده

فکر نمی کردم بذاری

زار و زمین گیر بشم

فکر نمی کردم که یه روز

اینجوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات

به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی

دلت به رحم اومده بود ...

دلش نخواست و نمی خواست

یه روز به حرفام برسه

شاید می خواد رقیب من

به آرزوهام برسه

 پسند من تو هستی که

این همه بخت من سیاست

دلبر خودپسند من

قله خوشبختی کجاست ؟!

 

ازت می خواستم بمونی

بهت می گفتم که نری

این روزها نیستی اما باز

به پات می افتم که نری

تو فکرتم اما دلم

هی می گه فکرشم نکن

یکم به فکرتم نبود

پس دیگه فکرشم نکن

فکر نمی کردم بذاری

زار و زمین گیر بشم

فکر نمی کردم که یه روز

اینجوری تحقیر بشم

اون همه که دلم

برات به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی

دلت به رحم اومده بود ....

 

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0