تو چنگ ابرای بهار
افتادم و در نمیام
چشمامو سرزنش نکن
از پسشون بر نمیام
پیر شدم تو این قفس
یکم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست
جوونیامو پس بده
فکر نمی کردم بذاری
زار و زمین گیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز
اینجوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات
به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی
دلت به رحم اومده بود ...
دلش نخواست و نمی خواست
یه روز به حرفام برسه
شاید می خواد رقیب من
به آرزوهام برسه
پسند من تو هستی که
این همه بخت من سیاست
دلبر خودپسند من
قله خوشبختی کجاست ؟!
ازت می خواستم بمونی
بهت می گفتم که نری
این روزها نیستی اما باز
به پات می افتم که نری
تو فکرتم اما دلم
هی می گه فکرشم نکن
یکم به فکرتم نبود
پس دیگه فکرشم نکن
فکر نمی کردم بذاری
زار و زمین گیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز
اینجوری تحقیر بشم
اون همه که دلم
برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی
دلت به رحم اومده بود ....