اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٧/۱٢/۱٢

 

پس چنین پنداشتی ...

پس چنین پنداشتی که من هم

همه چیز را پس از مدتی فراموش می کنم ،

که به زانو می افتم

در مقابل اسب سرکش تو ناله می کنم ،

که سراغ جادوگری می روم

تا جامی از هلاهل برایم بجوشاند .

نه نگاهی نه ناله ای نه دعایی

نفرین بر تو ! سزای تو این است .

سوگند به بهشت

به تمامی آن چه مقدس است و حقیقت سوگند

به شب های پرالتهاب شور و شرر ،

دیگر پیش تو باز نمی گردم .

 

نگار

 

فکرشک نمی کردم ... حتی نخوای بگی ... هیچگاه دیگه حتی نمی خوام یادت بیفتم ... فکر کنم و .. مخصوصا فکر خوب ! اصلا مگه میشه ؟ همه چی رو باختم ... دیر فهمیدم ... دیر دلت رو کرد اینقدر راحت سنگدل میشه ... گاهی همه چی تموم میشه ولی ارزشه میمونه همیشه ... اونم نذاشتیش ... اونم برام قائل نشدی ... دیگه جلو چشمانم نخواهی آمد ... دیگه ...

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0