... مردی که اینک برایم وجود ندارد ،
اما زمانی
در سال های تلخ
قرارم بود و بیقراری ام ،
چون شبحی
در کناره شهر ، در کوچه پس کوچه ها
و در حیاط خلوت زندگی من ،
این سو و آن سو می رود
سنگین ، با لبخند تلخی بر لبانش ...
خدایا! خدایا! خدایا!
چه گناه بزرگی در پیشگاه تو کردم !
رحمت خود را بر من فرود آر.