اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸۸/۱/۱٧

 

وقتی از کوچه ما گذر می کنی ...

وقتی از کوچه ما گذر می کنی ... دل میگه اومد ... دل می گه اومد ...

بالاخره آلبوم منوچهر سخایی رو گرفتم! به خاطرهمین آهنگش ...که یه روز یه نفر برای می زد و می خوند ... با صدای خود خودشمی خوند ... و من دلم پر می کشید براش ...

الان دارم گوش می دمش ... ناخودآگاه یه لبخندی میاد رو لبام ...

امروز بعد چند ماه دیدمش ... چه قدر شد جدا؟ خیلی وقت بود از اونجا اگه ردم می شد نگاهمو دورو بر نمی گردوندم تا یه وقت نبینمش و به هم نریزم ... دیشب یهو گفتم خدایا آخه چرا ندیدمش... نکنه چیزی شده ؟ ماشینم که فروخته ... انگار دلم خواست ببینمش و امروز ...

نمی دونم ... با فائزه که خداحافظی کردم دیدمش پشتمونه که رد شد و جلو افتاد پشتش بودم آروم راه می رفتم راحت تر بودم اگه ردمی شدم و می رفتم همین کارم کردم ... البته باید می رفتم گل یاس تو مغازه که رفتم اونم اومد این ور خیابون و فک کنم رفت تو ادیبی که با موتوری تاکسی چیزی بره سره کار ...

خدایا چرا ؟؟؟

کاشحالا که همه چی تموم شده و حتی خودمم نمی خوام دیگه باشه ولی می دونستم اگه بهش سلام کنم جواب میده ی حتما هم میده ولی چه فایده وقتی اون جوری آدمو از بالا می نیده ...اصای چه سلامی مونده وقتی حتی روز تولدم یادم نبود !وقتی حتی چه اشتباهی چه به قصد تلفن منو گرفته بود یا داده بود دیگران گرفته بودن و من زنگ زدم و صدامو شنید یه تبریک خشک و خالیم نگفت ....

و حالا اولین سالیه که ١٨ روز به تولدش مونده و من ... کادویی براش نخریدم و نخواهمم خرید !  این ۶ سال همیشه مادوش ١ ماه قبل آماده بود ... اصلا تولد خودم که می شد به جنب و جوش می افتادم برای تولد اون ... انگار تولد خودم برام تولد اونو یادآوری کنه ... همیشه فقط اونو دیدم ... و تو این ٢ سال آخرم با همه اتفاقا حتی وقتی نبودم کادوشو خریدم و ... رفتم تو کوچشون ... رفتم تا یه شاخه گل براش بذارم که یهو اومد ... لبخندش وقتی شناختتم دنیا بود برام ... اگرچه با هم نبودیم و مشکل پیدا کرده بودیم حتی اون رفته بود یه مدت و خیلی راحت منو دورانداخته بود ولی بازم من رفته بودم جلو و اون لبخند می زد ...

ولی حالا ... اینقدر عوض شده که می دونم حتی نمی خواد منو ببینه ... کاش می دونستاشتباه کرد ... قضاوت کرد ... هنوزم حتما می کونه ... ولی من اونی نبودم که تو اون بحران اون کارارو کرد ... اونم در جواب کارای اون ... من این نگاریم که هرچی ام گذشت احساسم تغییر نکرد ... دلم می خواست یه جور دیگه شه اصلا بیاد جلو تا همه بفهمن تا ببینه دیگه مشکلی نیست حالا دیگه لازم نیست تو شک و هول و ولا بود ... چون اگر منم ازدید اون می خواستم کاری بکنم که نمی کردم تو اون شرایط و کم کم می دید نه اصلا شکشم بیخوده این اصلا کاری نمیکنه ... همه چی عوض می شد ... می دونستم ... ولی ... نخواست ... ترسید ... جا زد ... برید ... اشتباهاتم رو بهونه کرد ... هرچی ... فقط می دونم حالا دیگه نیست و نمی خوامم باشه ...

 

تا سر و گردن ناز تو پیدا می شه

تو کوچه تند تند پنجره ها وا می شه

عاشق بی نوا غرق تماشا می شه

وقتی از خونه عزم سفر می کنی

دل می گه اومد دل می گه اومد

وقتی از کوچه ما گذر می کنی

دل می گه اومد دل می گه اومد

می دونم می دونم قد رعنا داری

چشمای زیبا داری خیلی تماشا داری

تو باید بدونی که منم دل دارم

چند ساله تو این محل حق آب و گل دارم ....

 

 

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0