اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸۸/٢/۱۸

 

دلم گرفته ...

به نام او ...

دلم گرفته...

دلم تنگ شده ...

و این روزها ... این دقایق ... این لحظه ها چقدر سخت می گذرند بی تو ...

این هوا و این روزها منو بیشتر سمتت می کشونه ...

کاش دیروز کور می شدم ... بازم با چشمامیه چیزی دیدم که به آتیش کشیده بشم وقتی نمی دونم چه خبره ...

اون دختر که عقب نشسته بود .. تو و دوستت ...

اینقدر خسته هستم که یارای فکر کردنم هم نیست !

دوست داشتم ببینمت .لی به خاطر خودت ... و به خاطرتوانایی کم خودم نتونستم ...

آروم رفتی یکی دو جا حتی من بهت رسیدم ... نمی دونم چی رو می خواستی بیینم ! اون دخترو ؟ یا حرف دیگه ای داشتی و خواست خودت بود ؟

هرچی بود نتونستم ... فقط چشمات تو آیینه و دستت که از پنجره بیرون بود ...

تا همین لحظه دیوونم کرده ...

اومدم خونه ناراحت نبودم ... گریه نکردم این بار ... عصبانی بودم ... از دست تو ... لز دست خودم ...

چی کار می کنی ؟

یعنی واقعا این کارا شده سرگرمی تو ؟

دیگه بچه نیستی !

بسه ... !

بسه !!!

بیه ببین که چه روزیم ...

کاش دیشب که شمارتو رو تلفن دیدم می شد یکی به من بگه اشتباه نگرفتی !!!! ولی اگه اشتباه نگرفته بودی که قطع نمی کردی ...

باز طرفی ام تو با اون حواسم جمع مگه میشه اشتباه کنی ؟؟؟

وااااای خدا ...

کاش توانشو داشتم ...

کاش این داغ بدتر نمی شد ...

بسه دیگه ...

بیا ...

بسه ...

دیگه بچه نیستیم ....

بسه .... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0