اتاق رویا

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٤/٦/۳٠

 

ستوه...

در کجای اين فضای تنگ بی آواز ؛

من کبوتر های شعرم را دهم پرواز؟

شهر را گويی نفس در سينه پنهان است.

شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد .

آسمان در چارديوار ملال خويش؛زندانی است.

روی اين مرداب؛يک جنبنده پيدا نيست.

آفتاب از اين همه دلمردگی ها روی گردان است.

بال پرواز زمان بسته ست!

هر صدايی را زبان بسته ست!

زندگی سر در گريبان است!

ای قناری های شيرين کار؛

آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار!

ای خروشان موج های مست؛

آفتاب قصه هاتان گرم؛

چشمه آوازتان تا جاودان جوشان؛

شعر من می ميرد و هنگام مرگش نيست!

زيستن را در چنين آلودگی ها زاد و برگش نيست!

ای تپش های دل بی تاب من!

ای سرود بيگناهی ها!

ای تمنای سرکش؛

ای غريو تشنگی ها!

در کجای اين ملال آباد؛

من سرودم را کنم فرياد؟

در کجای اين فضای تنگ بی آواز؛

من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

            .....مشيری.....

          

 پيام هاي ديگران ()

Negar

Negar


لینک ها

آيلين و خاطراتش
جاوا
کلبه آرامش من
دو منتظر
عروسک کوکی
شام مهتاب
چيزی شبيه زندگی
لحظه ساز عاشقی
گيم نت زئوس
شايد کمی بهتر
پایان سکوت
قصه دلها
رز
طنز و منز

نویسندگان

Negar

آرشیو من

اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤

امکانات

  RSS 2.0