کاش يکی دردتو می فهميد...با امروز شد ۴روز که دلم گرفته...اعصابم داغونه ...ميخندم ولی تو دلم غوغاست...دلم ميخواد گريه کنم ولی بين بقيه دوست ندارم ...چون ازت میپرسن چته؟ باز چيه؟ گيرواينا که چيه و من هيچ وقت نتونستم باور کنم اگه يکی حالتو بپرسه يا بخواد از دلت بدونه از ته ته دلش ميگه و فقط داره به تو و ناراحتی تو فکر ميکنه...و...بد تر از اين اينه که اصلا کسی نپرسه چيه ... چی شده ... شايد هممون می دونيم که اداما شده برا تعارف حال همو می پرسن ولی همينم اگه کسی نگه بدتر داغون می شيم...و بد تر از همه اينا اينه که تا اشک نريزی و ...هيچ کس از نگات از خستگيت از تو خودت بودنت از شوخی هات که حرفات توشه از خنده های غمگينت نفهمه که ناراحتی و از اونم بدتر اينه که تازه اگرم بفهمه چيزی نگه ...و از اينم بدتره بدتر اينه که دليله ناراحتيتو مسخره بدونه ... و از اينام بدتر اينه..............